slumbered deeply
به خواب عمیق رفته بود
slumbered soundly
به خواب راحت فرو رفته بود
baby slumbered
بچه به خواب رفته بود
slumbering child
کودک در حال خواب
slumbered through
از خواب رد شد
brief slumber
خواب کوتاه
slumbered lightly
به آرامی به خواب رفت
slumbering peacefully
به آرامش در حال خواب
slumbered away
به خواب رفت و رفت
slumbered on
به خواب ادامه داد
the baby slumbered peacefully in her crib.
نوزاد به آرامی در گهوارهاش به خواب رفت.
the town slumbered under a blanket of snow.
شهر در زیر انبوهی از برف به خواب رفت.
exhausted, he slumbered deeply after the long hike.
خسته، او پس از پیادهروی طولانی عمیقاً به خواب رفت.
the old dog slumbered by the fireplace.
سگ پیر کنار شومینه به خواب رفت.
the lake slumbered still and calm under the moonlight.
دریاچه در زیر نور ماه آرام و بیحرکت به خواب رفت.
she slumbered fitfully, troubled by a bad dream.
او به طور نامنظم به خواب رفت و توسط یک کابوس آزار داده شد.
the forest slumbered quietly, undisturbed by the world.
جنگل به آرامی به خواب رفت و توسط جهان آزار داده نشد.
after a long day, the team slumbered soundly.
پس از یک روز طولانی، تیم به طور کامل به خواب رفت.
the village slumbered, unaware of the approaching storm.
دهکده به خواب رفت، ناآگاه از طوفان قریب الوقوع.
the cat slumbered on the windowsill, bathed in sunlight.
گربه روی طاقچه به خواب رفت و در نور خورشید غوطه ور بود.
the audience slumbered during the lengthy lecture.
مخاطبان در طول سخنرانی طولانی به خواب رفتند.
slumbered deeply
به خواب عمیق رفته بود
slumbered soundly
به خواب راحت فرو رفته بود
baby slumbered
بچه به خواب رفته بود
slumbering child
کودک در حال خواب
slumbered through
از خواب رد شد
brief slumber
خواب کوتاه
slumbered lightly
به آرامی به خواب رفت
slumbering peacefully
به آرامش در حال خواب
slumbered away
به خواب رفت و رفت
slumbered on
به خواب ادامه داد
the baby slumbered peacefully in her crib.
نوزاد به آرامی در گهوارهاش به خواب رفت.
the town slumbered under a blanket of snow.
شهر در زیر انبوهی از برف به خواب رفت.
exhausted, he slumbered deeply after the long hike.
خسته، او پس از پیادهروی طولانی عمیقاً به خواب رفت.
the old dog slumbered by the fireplace.
سگ پیر کنار شومینه به خواب رفت.
the lake slumbered still and calm under the moonlight.
دریاچه در زیر نور ماه آرام و بیحرکت به خواب رفت.
she slumbered fitfully, troubled by a bad dream.
او به طور نامنظم به خواب رفت و توسط یک کابوس آزار داده شد.
the forest slumbered quietly, undisturbed by the world.
جنگل به آرامی به خواب رفت و توسط جهان آزار داده نشد.
after a long day, the team slumbered soundly.
پس از یک روز طولانی، تیم به طور کامل به خواب رفت.
the village slumbered, unaware of the approaching storm.
دهکده به خواب رفت، ناآگاه از طوفان قریب الوقوع.
the cat slumbered on the windowsill, bathed in sunlight.
گربه روی طاقچه به خواب رفت و در نور خورشید غوطه ور بود.
the audience slumbered during the lengthy lecture.
مخاطبان در طول سخنرانی طولانی به خواب رفتند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید