| جمع | smidgeons |
a smidgeon of
کمی
just a smidgeon
فقط کمی
smidgeon too much
بیش از حد کم
smidgeon more
کمی بیشتر
tiny smidgeon
خیلی کم
little smidgeon
کمی
smidgeon short
کمی کم
smidgeon off
کمی اشتباه
not even a smidgeon
حتی یک کم نیست
every smidgeon
همه کمی
there's just a smidgeon of sugar left in the bowl.
در ظرف تنها یک کم میوه گلکی باقی مانده است.
could you add a smidgeon more salt to the soup?
آیا میتوانید یک کم نمک بیشتر به غذای سoup اضافه کنید؟
she has not even a smidgeon of patience with slow drivers.
او حتی یک کم صبر با کسانی که آهسته میروند ندارد.
i need every smidgeon of courage to speak publicly.
برای سخن گفتن در جمع عمومی به هر یک کم شجاعتی نیاز دارم.
the recipe calls for just a smidgeon of cinnamon.
این دستور پختن تنها یک کم دانه گشنیز را نیاز دارد.
he saved a smidgeon of money each month.
او هر ماه یک کم پول ذخیره میکرد.
there was only a smidgeon of hope left after the storm.
پس از باران تنها یک کم امید باقی مانده بود.
the room needs a smidgeon more light.
این اتاق نور یک کم بیشتر نیاز دارد.
she smiled with a smidgeon of mischief in her eyes.
او با یک کم شوخی در چشمانش لبخند زد.
i felt a smidgeon guilty about lying.
من دروغ گفتن یک کم خاطی حس کردم.
the soup needs just a smidgeon more pepper.
این غذای سoup نیاز به یک کم فلفل بیشتر دارد.
he showed not even a smidgeon of remorse.
او حتی یک کم نگرش ناامیدی نشان نداد.
a smidgeon of
کمی
just a smidgeon
فقط کمی
smidgeon too much
بیش از حد کم
smidgeon more
کمی بیشتر
tiny smidgeon
خیلی کم
little smidgeon
کمی
smidgeon short
کمی کم
smidgeon off
کمی اشتباه
not even a smidgeon
حتی یک کم نیست
every smidgeon
همه کمی
there's just a smidgeon of sugar left in the bowl.
در ظرف تنها یک کم میوه گلکی باقی مانده است.
could you add a smidgeon more salt to the soup?
آیا میتوانید یک کم نمک بیشتر به غذای سoup اضافه کنید؟
she has not even a smidgeon of patience with slow drivers.
او حتی یک کم صبر با کسانی که آهسته میروند ندارد.
i need every smidgeon of courage to speak publicly.
برای سخن گفتن در جمع عمومی به هر یک کم شجاعتی نیاز دارم.
the recipe calls for just a smidgeon of cinnamon.
این دستور پختن تنها یک کم دانه گشنیز را نیاز دارد.
he saved a smidgeon of money each month.
او هر ماه یک کم پول ذخیره میکرد.
there was only a smidgeon of hope left after the storm.
پس از باران تنها یک کم امید باقی مانده بود.
the room needs a smidgeon more light.
این اتاق نور یک کم بیشتر نیاز دارد.
she smiled with a smidgeon of mischief in her eyes.
او با یک کم شوخی در چشمانش لبخند زد.
i felt a smidgeon guilty about lying.
من دروغ گفتن یک کم خاطی حس کردم.
the soup needs just a smidgeon more pepper.
این غذای سoup نیاز به یک کم فلفل بیشتر دارد.
he showed not even a smidgeon of remorse.
او حتی یک کم نگرش ناامیدی نشان نداد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید