smoothe

[ایالات متحده]/smuːð/
[بریتانیا]/smuːð/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بدون ناهماهنگی، پروژکشن یا توده‌ها؛ صاف در بافت یا سطح
v. کردن چیزی صاف؛ از ناهماهنگی یا خشکی آزاد کردن
شکل‌های واژه
جمعsmoothes

جملات نمونه

she tried to smoothe over the disagreements between the team members.

او سعی کرد تا اختلافات بین اعضای تیم را صاف کند.

he smoothe down his hair before the interview.

وی قبل از مصاحبه موی خود را صاف کرد.

the diplomat worked to smoothe tensions between the two countries.

دیپلمات سعی کرد تنش‌های بین دو کشور را کاهش دهد.

time will smoothe the pain of losing a loved one.

زمان درد از دست دادن یک عزیز را کاهش خواهد داد.

she smoothe the fabric before cutting it.

او پارچه را قبل از قطع آن صاف کرد.

the therapist helped him smoothe out his emotional issues.

درمانگر کمک کرد تا مشکلات عاطفی او را رفع کند.

we need to smoothe the way for the new project.

ما باید راه را برای پروژه جدید صاف کنیم.

he smoothe away the wrinkles from the tablecloth.

او پرچم میز را از چین و چروک‌ها پاک کرد.

the manager tried to smoothe things over with the angry customer.

مدیر سعی کرد با مشتری خشمگین چیزها را بهبود بخشد.

regular practice will smoothe your technique.

تمرین منظم فن شما را صاف خواهد کرد.

she smoothe the path for her successor.

او راه را برای جانشین خود صاف کرد.

the ointment helps smoothe rough skin.

مазی کمک می‌کند تا پوست خشک را صاف کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید