figured_out

[ایالات متحده]/ˈfɪɡəd aʊt/
[بریتانیا]/ˈfɪɡjərd aʊt/

ترجمه

v. جمله‌ای که برای پیدا کردن راه‌حل یک مسئله یا درک چیزی استفاده می‌شود؛ محاسبه یا محاسبه یک مقدار.
adj. در یک طراحی شامل یا نمایش داده شده.

جملات نمونه

she finally figured out the problem.

او در نهایت مسئله را متوجه شد.

they figured out what happened that night.

آنها متوجه شدند که آن شب چه اتفاقی افتاد.

he figured out how to fix the computer.

او متوجه شد که چگونه کامپیوتر را تعمیر کند.

we figured out the answer to the riddle.

ما پاسخ معما را متوجه شدیم.

the detective figured out the mystery.

دétektیو مystery را متوجه شد.

i haven't figured out the meaning yet.

من هنوز معنی را متوجه نشده‌ام.

they figured out a way to save money.

آنها راهی برای صرفه‌جویی در پول پیدا کردند.

she figured out the reason for his behavior.

او دلیل رفتار او را متوجه شد.

we figured out the solution together.

ما به طور مشترک راه‌حل را متوجه شدیم.

he figured out the pattern in the numbers.

او الگوی اعداد را متوجه شد.

the scientists figured out the cause of the disease.

دانشمندان علت بیماری را متوجه شدند.

i figured out where they went.

من متوجه شدم که آنها کجا رفته‌اند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید