stabl

[ایالات متحده]/ˈsteɪbəl/
[بریتانیا]/ˈsteɪbəl/

ترجمه

adv. به صورت پایدار
v. پایدار کردن؛ قرار دادن در حالت پایدار
n. برنامه تحلیل پایداری شیب؛ مدیر پن; پرورش دهنده پن حیوانات
adj. احتمالاً تغییر نکرده یا ناکام نشده؛ محکم، امن
شکل‌های واژه
صفت تفضیلیstabler

عبارات و ترکیب‌ها

stable condition

وضعیت پایدار

stable economy

اقتصاد پایدار

stable relationship

روابط پایدار

stable job

شغل پایدار

stable income

درآمد پایدار

stable government

دولت پایدار

stable prices

قیمت‌های پایدار

stable environment

محیط پایدار

stable market

بازار پایدار

stable situation

وضعیت پایدار

جملات نمونه

the patient's condition is now stable.

وضعیت بیمار اکنون پایدار است.

he has a stable job in a large company.

او دارای شغلی پایدار در یک شرکت بزرگ است.

the economy needs stable growth.

اقتصاد نیاز به رشد پایدار دارد.

they have been in a stable relationship for years.

آنها در رابطه ای پایدار به مدت چند سال هستند.

the government must maintain stable prices.

دولت باید قیمت ها را پایدار نگه دارد.

the building needs a stable foundation.

این ساختمان نیاز به پایه ای پایدار دارد.

she has a stable income from her business.

او دارای درآمدی پایدار از کسب و کار خود است.

the country needs a stable government.

کشور نیاز به دولتی پایدار دارد.

his health has been stable since the surgery.

سلامتی او از زمان جراحی پایدار بوده است.

we need stable climate conditions for the event.

ما نیاز به شرایط آب و هوا پایدار برای رویداد داریم.

the currency has remained stable against the dollar.

این ارز در برابر دلار پایدار مانده است.

children need a stable home environment.

کودکان نیاز به محیط خانه ای پایدار دارند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید