ticktocks

[ایالات متحده]/ˈtɪk.tɒk/
[بریتانیا]/ˈtɪk.tɑk/

ترجمه

n. صدای تولید شده توسط ساعت
vi. صدای تیک تیک کردن را تولید کردن

عبارات و ترکیب‌ها

ticktocks sound

صدای تق تق

ticktocks echo

پژواک تق تق

ticktocks countdown

شمارش معکوس تق تق

ticktocks reminder

یادآوری تق تق

ticktocks rhythm

ریتم تق تق

ticktocks clock

ساعت تق تق

ticktocks passage

گذشت زمان تق تق

ticktocks beat

ضربان تق تق

ticktocks time

زمان تق تق

ticktocks moment

لحظه تق تق

جملات نمونه

the ticktocks of the clock echoed in the silent room.

صدای تق تق ساعت در اتاق ساکت طنین انداز بود.

as the ticktocks grew louder, she felt more anxious.

همانطور که صدای تق تق بلندتر می شد، او مضطرب تر احساس کرد.

he could hear the ticktocks of time slipping away.

او می توانست صدای تق تق گذر زمان را بشنود.

the ticktocks reminded her of the moments they shared.

صدای تق تق او را از لحظاتی که با هم گذرانده بودند یادآوری می کرد.

in the quiet night, the ticktocks were comforting.

در شب آرام، صدای تق تق آرامش بخش بود.

every ticktock felt like a countdown to the big event.

هر صدای تق تق مانند یک شمارش معکسه برای رویداد بزرگ احساس می شد.

the gentle ticktocks helped him focus on his work.

صدای تق تق ملایم به او کمک کرد تا روی کار خود تمرکز کند.

she found solace in the rhythmic ticktocks of the clock.

او آرامش را در صدای تق تق ریتمیک ساعت یافت.

he set the timer, listening to the ticktocks as he waited.

او تایمر را تنظیم کرد و در حالی که منتظر بود به صدای تق تق گوش می داد.

the ticktocks marked the passage of another day.

صدای تق تق نشان دهنده گذر روز دیگری بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید