unbesot

[ایالات متحده]/[ʌnˈbiːzɒt]/
[بریتانیا]/[ʌnˈbiːzɒt]/

ترجمه

v. آرام دادن یا مهار کردن؛ آرامش دادن. کاهش یا کم کردن (درد، موهوم، و غیره).

عبارات و ترکیب‌ها

unbesot guest

مهمان نابود

unbesotted mind

ذهن نابود

unbesotted gaze

نگاه نابود

being unbesot

بودن نابود

unbesot smile

خنده نابود

unbesot state

وضعیت نابود

unbesot view

نگاه نابود

unbesot heart

قلب نابود

unbesot nature

طبیعت نابود

unbesot spirit

روح نابود

جملات نمونه

the team was utterly unbesotted with the idea of a merger.

تیم کاملاً به ایده ادغام علاقه‌مند نبود.

she remained unbesotted by his charm and flattery.

او به جذابیت و تمجید او علاقه‌مند نماند.

he seemed unbesotted with the latest fashion trends.

وی به نظر می‌رسد به آخرین روند مد علاقه‌مند نیست.

the artist was unbesotted by commercial success.

هنرمند به موفقیت تجاری علاقه‌مند نبود.

they were unbesotted with the prospect of early retirement.

آن‌ها به احتمال بازنشستگی زودهنگام علاقه‌مند نبودند.

the scientist was unbesotted by the potential for fame.

دانشمند به احتمال شهرت علاقه‌مند نبود.

the children were unbesotted with video games for a while.

کودکان به مدتی به بازی‌های ویدئویی علاقه‌مند نبودند.

he was unbesotted by the lure of easy money.

او به وسوسه پول آسان علاقه‌مند نبود.

the professor was unbesotted with popular opinion.

پروفسور به نظر عموم علاقه‌مند نبود.

the company remained unbesotted with risky investments.

شرکت به سرمایه‌گذاری‌های خطرناک علاقه‌مند نماند.

she was unbesotted by the promise of a promotion.

او به احتمال ارتقا علاقه‌مند نبود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید