uncommanded move
حرکت غیرمجاز
uncommanded action
شتاب ناخواسته
uncommanded response
آتشگرفتن غیرمجاز
uncommanded flight
استقرار غیرمجاز
uncommanded behavior
فعالسازی غیرمجاز
uncommanded attack
آزادی غیرمجاز
uncommanded drone
خلأ غیرمجاز
uncommanded mission
خاموشی غیرمجاز
uncommanded system
واکنش غیرمجاز
the robot's uncommanded movement caused a brief panic in the lab.
حمله غیرمجاز سرباز باعث هرج و مرج در صفوف در طول نبرد شد.
her uncommanded laughter echoed through the silent library.
او یک موج ناگهانی از محبت نسبت به غریبه ای که به او کمک کرد احساس کرد.
the soldier's uncommanded action was immediately scrutinized by the commander.
خنده ناگهانی او در کتابخانه آرام طنین انداز شد و نگاه های تایید ناپذیری را به خود جلب کرد.
uncommanded thoughts raced through his mind as he tried to sleep.
حرکات غیرمنتظره ربات مهندسان در حال انجام آزمایشات را نگران کرد.
the child's uncommanded utterance startled the guests at dinner.
یک قطره اشک ناگهانی در طول مراسم خداحافظی احساسی گونه او را سرازیر کرد.
he felt an uncommanded impulse to speak up during the meeting.
کودک با سخاوت غیرمنتظره اش همه را در مهمانی تولدش شگفت زده کرد.
the machine's uncommanded shutdown led to data loss.
uncommanded habits can be hard to break, even when they cause trouble.
ژنرال از حمله غیرمجاز که توسط یک واحد سرکش انجام شده بود نگران بود.
the artist's uncommanded brushstrokes created a unique masterpiece.
وقتی وارد عمارت متروکه شد، یک لرزش ناگهانی در ستون فقرات او راه یافت.
uncommanded fear gripped the hikers as night fell.
خلاقیت غیرمنتظره هنرمند اغلب آثار هنری مشهور او را تولید می کرد.
the dog's uncommanded bark alerted the neighbors.
او یک حس ناگهانی برای محافظت از حیوان آسیب پذیر که در خیابان با آن روبرو شد احساس کرد.
their uncommanded laughter made the tense situation lighter.
با وجود آموزش، سگ رفتاری تهاجمی غیرمنتظره نسبت به پستچی نشان داد.
uncommanded move
حرکت غیرمجاز
uncommanded action
شتاب ناخواسته
uncommanded response
آتشگرفتن غیرمجاز
uncommanded flight
استقرار غیرمجاز
uncommanded behavior
فعالسازی غیرمجاز
uncommanded attack
آزادی غیرمجاز
uncommanded drone
خلأ غیرمجاز
uncommanded mission
خاموشی غیرمجاز
uncommanded system
واکنش غیرمجاز
the robot's uncommanded movement caused a brief panic in the lab.
حمله غیرمجاز سرباز باعث هرج و مرج در صفوف در طول نبرد شد.
her uncommanded laughter echoed through the silent library.
او یک موج ناگهانی از محبت نسبت به غریبه ای که به او کمک کرد احساس کرد.
the soldier's uncommanded action was immediately scrutinized by the commander.
خنده ناگهانی او در کتابخانه آرام طنین انداز شد و نگاه های تایید ناپذیری را به خود جلب کرد.
uncommanded thoughts raced through his mind as he tried to sleep.
حرکات غیرمنتظره ربات مهندسان در حال انجام آزمایشات را نگران کرد.
the child's uncommanded utterance startled the guests at dinner.
یک قطره اشک ناگهانی در طول مراسم خداحافظی احساسی گونه او را سرازیر کرد.
he felt an uncommanded impulse to speak up during the meeting.
کودک با سخاوت غیرمنتظره اش همه را در مهمانی تولدش شگفت زده کرد.
the machine's uncommanded shutdown led to data loss.
uncommanded habits can be hard to break, even when they cause trouble.
ژنرال از حمله غیرمجاز که توسط یک واحد سرکش انجام شده بود نگران بود.
the artist's uncommanded brushstrokes created a unique masterpiece.
وقتی وارد عمارت متروکه شد، یک لرزش ناگهانی در ستون فقرات او راه یافت.
uncommanded fear gripped the hikers as night fell.
خلاقیت غیرمنتظره هنرمند اغلب آثار هنری مشهور او را تولید می کرد.
the dog's uncommanded bark alerted the neighbors.
او یک حس ناگهانی برای محافظت از حیوان آسیب پذیر که در خیابان با آن روبرو شد احساس کرد.
their uncommanded laughter made the tense situation lighter.
با وجود آموزش، سگ رفتاری تهاجمی غیرمنتظره نسبت به پستچی نشان داد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید