undocking

[ایالات متحده]/ʌnˈdɒkɪŋ/
[بریتانیا]/ʌnˈdɑːkɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. عمل ترک کردن یک اسکله

عبارات و ترکیب‌ها

undocking procedure

روش جداسازی

undocking sequence

توالی جداسازی

undocking process

فرآیند جداسازی

undocking system

سیستم جداسازی

undocking operation

عملیات جداسازی

undocking status

وضعیت جداسازی

undocking check

بررسی جداسازی

undocking alert

هشدار جداسازی

undocking command

دستور جداسازی

undocking event

رویداد جداسازی

جملات نمونه

the spacecraft is ready for undocking from the station.

وسایل نقلیه فضایی آماده جدا شدن از ایستگاه هستند.

undocking procedures must be followed carefully.

باید مراحل جدا شدن با دقت دنبال شوند.

we are scheduled for undocking at 10 am.

ما برای جدا شدن ساعت 10 صبح برنامه ریزی شده ایم.

the captain announced the undocking sequence.

کاپیتان توالی جدا شدن را اعلام کرد.

undocking from the dock was a smooth process.

جدا شدن از اسکله یک فرآیند روان بود.

they practiced undocking multiple times during the simulation.

آنها چندین بار در طول شبیه سازی جدا شدن را تمرین کردند.

undocking requires precise timing and coordination.

جدا شدن نیاز به زمان بندی و هماهنگی دقیق دارد.

the team prepared for undocking with great care.

تیم با دقت زیاد برای جدا شدن آماده شد.

after undocking, the ship will head towards its destination.

پس از جدا شدن، کشتی به سمت مقصد خود حرکت خواهد کرد.

they encountered issues during the undocking phase.

آنها در طول مرحله جدا شدن با مشکلاتی روبرو شدند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید