unrounded

[ایالات متحده]/ʌnˈraʊndɪd/
[بریتانیا]/ʌnˈraʊndɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. غیر گرد; دارای شکل غیر گرد; نه تقریبی; دقیق

عبارات و ترکیب‌ها

unrounded vowel

حرف بی‌گرد

unrounded lip

لب بی‌گرد

unrounded sound

صدای بی‌گرد

unrounded shape

شکل بی‌گرد

unrounded form

فرم بی‌گرد

unrounded edge

لبه بی‌گرد

unrounded surface

سطح بی‌گرد

unrounded feature

ویژگی بی‌گرد

unrounded consonant

همخوان بی‌گرد

unrounded articulation

آهنگ بی‌گرد

جملات نمونه

the unrounded edges of the table make it safer for children.

لبه‌های گرد نشده میز آن را برای کودکان ایمن‌تر می‌کند.

she prefers unrounded vowels for clearer pronunciation.

او ترجیح می‌دهد برای تلفظ واضح‌تر، مصوت‌های گرد نشده را انتخاب کند.

the unrounded shape of the sculpture caught everyone's attention.

شکل گرد نشده مجسمه توجه همه را جلب کرد.

in mathematics, unrounded numbers can lead to more precise calculations.

در ریاضیات، اعداد گرد نشده می‌توانند منجر به محاسبات دقیق‌تر شوند.

he prefers unrounded figures in his financial reports.

او ترجیح می‌دهد در گزارش‌های مالی خود از ارقام گرد نشده استفاده کند.

the unrounded approach to problem-solving can yield innovative solutions.

رویکرد غیر گرد شده برای حل مسئله می‌تواند راه حل‌های نوآورانه‌ای به ارمغان بیاورد.

unrounded data often provides a clearer picture of the trends.

داده‌های غیر گرد شده اغلب تصویری واضح‌تر از روندها ارائه می‌دهند.

he was known for his unrounded opinions on various topics.

او به خاطر نظرات غیر گرد شده خود در مورد موضوعات مختلف شناخته می‌شد.

the unrounded design of the building reflects modern architecture.

طراحی غیر گرد شده ساختمان بازتابی از معماری مدرن است.

using unrounded measurements can improve the accuracy of the project.

استفاده از اندازه‌گیری‌های غیر گرد شده می‌تواند دقت پروژه را بهبود بخشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید