unsystematically

[ایالات متحده]/[ʌnˈsɪstəmətɪkli]/
[بریتانیا]/[ʌnˈsɪstəmətɪkli]/

ترجمه

adv. به روشی که سیستماتیک نیست؛ به‌طور اتفاقی؛ بدون پیروی از یک سیستم یا روش؛ غیرمعمول.

عبارات و ترکیب‌ها

unsystematically collected

گردآوری نشده به صورت سیستماتیک

unsystematically arranged

چیدمان نشده به صورت سیستماتیک

unsystematically applied

اعمال نشده به صورت سیستماتیک

unsystematically gathered

جمع آوری نشده به صورت سیستماتیک

unsystematically done

انجام نشده به صورت سیستماتیک

unsystematically recorded

ضبط نشده به صورت سیستماتیک

unsystematically assessed

ارزیابی نشده به صورت سیستماتیک

unsystematically implemented

پیاده سازی نشده به صورت سیستماتیک

unsystematically explored

بررسی نشده به صورت سیستماتیک

unsystematically analyzed

تجزیه و تحلیل نشده به صورت سیستماتیک

جملات نمونه

the data was collected unsystematically over several months.

اطلاعات به طور غیرمنظم در طول چند ماه جمع‌آوری شد.

we explored the area unsystematically, following our curiosity.

ما منطقه را به طور غیرمنظم، با پیروی از کنجکاوی خود، کاوش کردیم.

the reports were compiled unsystematically, lacking a clear structure.

گزارش‌ها به طور غیرمنظم تهیه شدند و فاقد ساختار مشخصی بودند.

he approached the problem unsystematically, trying various solutions.

او مسئله را به طور غیرمنظم حل کرد و راه‌حل‌های مختلفی را امتحان کرد.

the museum acquired artifacts unsystematically over many years.

موزه در طول سال‌ها آثار باستانی را به طور غیرمنظم به دست آورد.

the research was conducted unsystematically, hindering reliable conclusions.

تحقیقات به طور غیرمنظم انجام شد و مانع از نتیجه‌گیری‌های قابل اعتماد شد.

the information was gathered unsystematically from various sources.

اطلاعات به طور غیرمنظم از منابع مختلف جمع‌آوری شد.

the team worked unsystematically, leading to inefficiencies.

تیم به طور غیرمنظم کار کرد که منجر به ناکارآمدی شد.

the plants grew unsystematically in the neglected garden.

گیاهان به طور غیرمنظم در باغ متروکه رشد کردند.

the memories surfaced unsystematically, triggered by a scent.

خاطرات به طور غیرمنظم ظاهر شدند، با تحریک یک عطر.

the artist applied paint unsystematically, creating an abstract effect.

هنرمند رنگ را به طور غیرمنظم اعمال کرد و جلوه‌ای انتزاعی ایجاد کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید