untransplanted

[ایالات متحده]/ʌnˈtrænsplɑːntɪd/
[بریتانیا]/ʌnˈtrænsplæntɪd/

ترجمه

adj. نمی‌رود که کاشته شده باشد؛ نمی‌رود که از یک جا به جای دیگر جابه‌جا شده باشد

جملات نمونه

the untransplanted seedlings died during the frost.

روستاهاي کاشته نشده در زمان یخ زدگی مرده بودند.

many untransplanted crops were lost to the flood.

بسیاری از محصولات کاشته نشده در سیلاب از دست رفته اند.

the gardener checked the untransplanted trees for signs of disease.

باغبان درختان کاشته نشده را برای نشانه های بیماری بررسی کرد.

untransplanted organs can deteriorate quickly without proper preservation.

اندام های کاشته نشده بدون حفظ مناسب می توانند سریع تر فاسد شوند.

the untransplanted flowers wilted in the hot sun.

گل های کاشته نشده در زیر خورشید گرم فاسد شدند.

farmers struggled to save their untransplanted vegetables.

کشاورزان برای نجات سبزیجات کاشته نشده خود مبارزه کردند.

untransplanted tissue requires specific conditions to survive.

بافت کاشته نشده نیاز به شرایط خاصی برای زنده ماندن دارد.

the untransplanted saplings needed more water to thrive.

جوانه های کاشته نشده برای رشد بیشتر نیاز به آب بیشتری دارند.

untransplanted cuttings should be kept moist.

قطعات کاشته نشده باید مرطوب نگه داشته شوند.

untransplanted grafts often fail to take root.

گraft های کاشته نشده اغلب در ریشه کشی ناکام می‌مانند.

the greenhouse was filled with untransplanted seedlings awaiting distribution.

گلخانه با جوانه های کاشته نشده ای که منتظر توزیع بودند پر شده بود.

untransplanted seedlings are vulnerable to pests and diseases.

جوانه های کاشته نشده به حشرات و بیماری ها حساس هستند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید