levelling

[ایالات متحده]/'levəliŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. هموار کردن چیزی؛ اندازه‌گیری ارتفاع یا عمق.

عبارات و ترکیب‌ها

levelling ground

زمین هموار

levelling up skills

بهبود مهارت‌ها

levelling agent

عامل تراز کننده

جملات نمونه

contractors started levelling the ground for the new power station.

پیمانکاران شروع به تراز کردن زمین برای ایستگاه برق جدید کردند.

Land levelling project designed for much suited for planting or other using by navvy work according to specific conditions and standards is the base of the project.

طرح تسطیح زمین که برای کاشت یا استفاده توسط کارگران ساختمانی بر اساس شرایط و استانداردهای خاص مناسب طراحی شده است، اساس پروژه است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید