addle

[ایالات متحده]/ˈædl/
[بریتانیا]/ˈædl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. گیج کردن یا مخلوط کردن
vi. فاسد یا خراب شدن
adj. گیج، فاسد.
Word Forms
زمان گذشتهaddled
قسمت سوم فعلaddled
شکل سوم شخص مفردaddles
صفت یا فعل حال استمراریaddling

جملات نمونه

the film is addle-brained.

فیلم گیج‌کننده است.

The object is to addle and not to elucidate.

هدف این است که گیج کنید و نه اینکه توضیح دهید.

addle one's brain over figures

مغز خود را بر روی ارقام به هم بریزید.

Eggs addle quickly in hot weather.

تخم مرغ ها در هوای گرم به سرعت فاسد می شوند.

problems that addle my brain;

مشکلاتی که مغز من را به هم می ریزند;

being in love must have addled your brain.

عشق ورزیدن حتماً مغز شما را به هم ریخته است.

He has addled his head with reading and writing all day long.

او تمام روز با خواندن و نوشتن مغزش را به هم ریخته است.

Journo to Addled Man (not direct quotes): "With all these late-game losses are you concerned that your guys won't have the confidence to finish close games in the playoffs?"

روزنامه‌نگار به مرد گیج (نقل قول مستقیم نیست): "با توجه به این شکست‌های پایانی، آیا نگران هستید که تیم شما اعتماد کافی برای پایان دادن به بازی‌های نزدیک در پلی آف را نداشته باشد؟"

By 2003 he was an uninsurable serial relapser famous for being pulled out of hotels or other people's homes in an addled, disheveled state.

تا سال 2003 او یک معتاد سریالی غیر قابل بیمه بود که به دلیل بیرون کشیدن او از هتل ها یا خانه های دیگر در حالت گیج و نامرتب مشهور بود.

addle, badger, bait, bemused, beset, circumvent, confound, derange, discombobulated, discomfit, disconcert, disquiet, distraught, faze, mystify, nonplus, obfuscate, perturb.

گیج، خرچنگ، طعمه، سردرگم، محاصره شده، دور زدن، سردرگمی، از هم گسیختن، ناراحت کردن، ناراحتی، بی‌قراری، پریشانی، آزار دادن، رمزگذاری، درمانده، ابهام، اغتشاش.

نمونه‌های واقعی

That scar upon his forehead has not addled his brains.

زخم روی پیشانی‌اش باعث گیجی مغزش نشده است.

منبع: Harry Potter and the Goblet of Fire

They've addled his brain and yellowed his teeth.

مغزش را گیج کرده و دندان‌هایش را زرد کرده‌اند.

منبع: The Hobbit: An Unexpected Journey

My brother taught me where to hit a person's chin, so as to addle them.

برادرم به من نشان داد کجا باید به چانه‌ی شخص ضربه زد تا گیج شود.

منبع: One Shilling Candle (Upper)

It addles women's brains. For your information, I was in England, not a month ago, and I'll tell you this.

مغز زنان را گیج می‌کند. برای اطلاع شما، من یک ماه پیش در انگلستان بودم و این را به شما می‌گویم.

منبع: Gone with the Wind

The distilled liquor of addle eggs.

شراب تقطیر شده تخم مرغ‌های فاسد.

منبع: Water Child

Unfortunately, the judge was an addle man.

متاسفانه، قاضی یک مرد گیج بود.

منبع: Pan Pan

The eugenicists who, addled by bogus statistics, advocated forced sterilisations are the grisliest example.

طرفداران طعم‌دهی که تحت تأثیر آمار نادرست، از عقیم‌سازی اجباری حمایت می‌کردند، بدترین نمونه هستند.

منبع: The Economist Culture

These eggs, allowing for what may prove addle and what may be destroyed by vermin, will produce at least 250 chickens.

این تخم‌مرغ‌ها، با در نظر گرفتن این احتمال که ممکن است فاسد یا توسط حیوانات مضر نابود شوند، حداقل 250 مرغ تولید خواهند کرد.

منبع: Recite for the King Volume 4 (All 60 lessons)

" He has clearly reacted to a poorly performed Imperius Curse, " said Scrimgeour. " It's addled his brains, but he could still be dangerous."

"او به وضوح به یک طلسم ایمپریوس ضعیف واکنش نشان داده است،" اسکریمگور گفت. "مغزش را گیج کرده، اما هنوز هم می‌تواند خطرناک باشد."

منبع: Harry Potter and the Half-Blood Prince

It was a feathered riddle; a mystery hatched out of an egg, and just as mysterious as if the egg had been addle!

این یک معما با پر بود؛ یک راز که از تخم بیرون آمد و به اندازه یک تخم فاسد مرموز بود!

منبع: Seven-angled Tower (Part 1)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید