biasing

[ایالات متحده]/[ˈbaɪɪŋ]/
[بریتانیا]/[ˈbaɪɪŋ]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به یا شامل تحریف؛
v. تأثیر یا کنترل چیزی به یک روش خاص؛ یک تحریف را به چیزی اضافه کردن.
n. عمل تحریف.

عبارات و ترکیب‌ها

unconscious biasing

نتایج تغییر داده شده

algorithm biasing

عامل تغییر داده شده

biasing effect

تغییر دادن به سمت

data biasing

داده های تغییر داده شده

biasing process

نظرات تغییر داده شده

intentional biasing

الگوریتم های تغییر داده شده

resulting biasing

اثر تغییر داده شده

systemic biasing

نمونه تغییر داده شده

reducing biasing

سیستم تغییر داده شده

biases in decision-making

تحلیل تغییر داده شده

جملات نمونه

the biasing network stabilizes the quiescent point of the transistor.

رسانه ها ممکن است به طور ناخواسته گزارش‌دهی خود را با تمرکز بر رویدادهای جذاب تحریف کنند.

a biasing resistor sets the dc bias current through the emitter.

ما باید در هنگام تحلیل داده‌ها از تحریف‌های احتمالی آگاه باشیم.

we adjust the biasing voltage to avoid saturation of the op‑amp.

الگوریتم به طور مداوم تنظیم می‌شود تا تحریف به سمت نتایج خاصی کاهش یابد.

the biasing point determines whether the amplifier operates in class a or b.

او گواه را متهم کرد که با شهادت عاطفی، جریه را تحریف کرده است.

a proper biasing method reduces distortion and improves linearity.

این مطالعه با هدف شناسایی و اصلاح عوامل تحریف کننده در تحقیق انجام شد.

the biasing circuit includes a pair of diodes to provide temperature compensation.

مهم است که باورهای خود را به نظرات فرزندان خود تزریق نکنید.

choosing the right biasing technique is essential for low‑noise operation.

سوالات پرسش‌نامه به گونه‌ای طراحی شدند که پاسخ‌های تحریف شده را به حداقل برسانند.

the biasing scheme uses a current mirror to supply stable biasing current.

مدیر به دلیل تحریف ارزیابی‌های عملکرد به نفع دوستان خود مورد انتقاد قرار گرفت.

an adjustable biasing configuration allows fine‑tuning of the operating point.

این سیستم به گونه‌ای طراحی شده است که تحریف‌های فرآیند تصمیم‌گیری را شناسایی و کاهش دهد.

the biasing process must be repeated after any change in supply voltage.

ما باید از اینکه فرآیند انتخاب ما به نفع افراد پیش‌بینی شده باشد اطمینان حاصل کنیم.

in this design, a biasing element such as a mosfet provides the necessary gate bias.

دانش‌آموزان را درباره خطرات استفاده از داستان‌های شخصی برای تحریف استدلال‌های خود هشدار داد.

the biasing network consists of a resistor divider that sets the base voltage.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید