birdbrain

[ایالات متحده]/ˈbɜːdbreɪn/
[بریتانیا]/ˈbɜːrdˌbrɛn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک شخص احمق یا احمقانه؛ یک شخص بی‌ملاحظه یا غیرمسئول؛ یک شخص بی‌پروا یا impulsive.
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

birdbrain idea

ایده‌ی مغز کوچک

not a birdbrain

مغز کوچک نیست

birdbrain mistake

اشتباه مغز کوچک

birdbrain behavior

رفتار مغز کوچک

a birdbrain's memory

حافظه یک مغز کوچک

birdbrain comment

نظریه‌ی مغز کوچک

جملات نمونه

don't be such a birdbrain; think before you speak.

اینقدر مغز فندقی نباشید؛ قبل از صحبت کردن فکر کنید.

she called him a birdbrain for forgetting their anniversary.

او او را فندقی خطاب کرد به خاطر فراموش کردن سالگرد عشقشان.

it's hard to believe he was a birdbrain in school.

سخت است باور کنیم که او در مدرسه فندقی بود.

he made a birdbrain mistake by not studying for the exam.

او با نخواندن برای امتحان، یک اشتباه فندقی مرتکب شد.

sometimes i feel like a birdbrain when i can't remember simple things.

گاهی اوقات احساس می‌کنم فندقی هستم وقتی نمی‌توانم چیزهای ساده را به خاطر بسپارم.

don't be a birdbrain; just follow the instructions.

فندقی نباشید؛ فقط دستورالعمل ها را دنبال کنید.

her birdbrain comments always make me laugh.

نظرات فندقی او همیشه باعث خنده من می‌شود.

he was acting like a birdbrain during the meeting.

او در طول جلسه مانند یک فندقی رفتار می‌کرد.

calling someone a birdbrain can be quite insulting.

نشان دادن کسی به عنوان فندقی می‌تواند بسیار توهین آمیز باشد.

she joked that her dog has a birdbrain for chasing its tail.

او شوخی کرد که سگش به خاطر تعقیب دم خود فندقی است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید