burthen

[ایالات متحده]/ˈbɜːrðən/
[بریتانیا]/ˈbɝːθən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. بار یا وزن سنگین حمل شده.
v. بار را بر دوش کسی گذاشتن.
Word Forms
جمعburthens
شکل سوم شخص مفردburthens
صفت یا فعل حال استمراریburthening
زمان گذشتهburthened
قسمت سوم فعلburthened

عبارات و ترکیب‌ها

heavy burthen

بار سنگین

light burthen

بار سبک

great burthen

بار بزرگ

shared burthen

بار مشترک

burthen bear

تحمل بار

burthen lifted

بار برداشته شده

burthen removed

بار حذف شده

burthen eased

بار سبک شده

burthen shared

بار مشترک

burthen increased

بار افزایش یافته

جملات نمونه

he felt the burthen of his responsibilities weighing heavily on him.

او بار سنگین مسئولیت‌هایش را بر دوش خود احساس می‌کرد.

she tried to lighten the burthen of her friend by offering help.

او سعی کرد با پیشنهاد کمک، بار سنگین دوست خود را کم کند.

the burthen of debt can be overwhelming for many families.

بار بدهی می‌تواند برای بسیاری از خانواده‌ها طاقت‌فرسا باشد.

he shared the burthen of the project with his colleagues.

او بار پروژه را با همکاران خود تقسیم کرد.

the burthen of grief was hard to bear after the loss.

بار غم و اندوه پس از دست دادن، تحمل کردنش سخت بود.

she spoke about the emotional burthen she carried for years.

او در مورد بار احساسی که سال‌ها به دوش می‌کشید، صحبت کرد.

to ease the burthen of work, they hired additional staff.

برای کاهش بار کاری، آنها کارکنان بیشتری استخدام کردند.

he felt a sense of relief as he shared his burthen with someone.

او احساس رهایی کرد زیرا بار خود را با کسی در میان گذاشت.

the burthen of leadership can be isolating at times.

بار رهبری گاهی اوقات می‌تواند منزوی‌کننده باشد.

she took on the burthen of caring for her elderly parents.

او مسئولیت مراقبت از والدین پیرش را به دوش گرفت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید