cubelet

[ایالات متحده]/ˈkjuːblət/
[بریتانیا]/ˈkjuːblət/

ترجمه

n. یک مکعب کوچک، مثلاً یک مکعب پنیرو یا میوه؛ یک بلوک مربع کوچک؛ یک قطعه کوچک به شکل مکعب
شکل‌های واژه
جمعcubelets

جملات نمونه

i put ice cubelets in my drink.

یخچال‌های کوچک را در نوشیدنی‌ام قرار دادم.

the cubelet ice melts quickly.

یخچال‌های کوچک به سرعت ذوب می‌شوند.

she uses sugar cubelets in her coffee.

او در قهوه‌اش از یخچال‌های شکر استفاده می‌کند.

the chocolate cubelets are perfect for baking.

یخچال‌های چکولت برای پختن کاملاً مناسب هستند.

i bought a new cubelet tray for the freezer.

یک ظرف جدید برای یخچال‌های کوچک خریداری کردم.

the cubelet maker is very convenient.

سازنده یخچال‌های کوچک بسیار مفید است.

the ice cubelet shape is uniform.

شکل یخچال‌های کوچک یکنواخت است.

he prefers cubelet ice in his whiskey.

او در ویسکی‌اش از یخچال‌های کوچک ترجیح می‌دهد.

the cubelet structure is very important.

ساختار یخچال‌های کوچک بسیار مهم است.

please add more cubelets to the cocktail.

لطفاً بیشتر یخچال‌های کوچک را به کوکتل اضافه کنید.

the ice cubelet machine broke down yesterday.

ماشین یخچال‌های کوچک دیروز خراب شد.

cubelet ice is better for cooling drinks quickly.

یخچال‌های کوچک برای سریع‌تر سرد کردن نوشیدنی‌ها بهتر است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید