cutoff

[ایالات متحده]/'kʌt,ɔːf/
[بریتانیا]/'kʌt,ɔf/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نقطه یا سطحی که در آن چیزی متوقف می‌شود؛ یک پایان یا حد
adj. به پایان رسیده یا متوقف شده

عبارات و ترکیب‌ها

cutoff date

تاریخ قطع

budget cutoff

قطع بودجه

communication cutoff

قطع ارتباط

power cutoff

قطع برق

cutoff point

نقطه قطع

cutoff frequency

فرکانس قطع

cutoff wall

دیوار قطع

cutoff wavelength

طول موج قطع

cutoff grade

رتبه قطع

cutoff value

مقدار قطع

جملات نمونه

a cutoff date for applications.

تاریخ قطع برای درخواست‌ها

a cutoff of funds; an electricity cutoff.

قطع بودجه؛ قطع برق

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید