damped

[ایالات متحده]/dæmpt/
[بریتانیا]/dæmpt/

ترجمه

adj.مرطوب یا کمی خیس؛ با لرزش یا شدت کاهش یافته

عبارات و ترکیب‌ها

damped oscillations

نوسانات میرودامپ

damped signal

سیگنال میرودامپ

damped down

میرودامپ شده

damped response

پاسخ میرودامپ

dampening effect

اثر میرودامپ

damped vibrations

لرزش‌های میرودامپ

damped light

نور میرودامپ

dampened enthusiasm

شور و اشتیاق میرودامپ شده

dampening noise

نویز میرودامپ

damped current

جریان میرودامپ

جملات نمونه

the pendulum's motion was gradually damped by friction.

حرکت آونگ به تدریج توسط اصطکاک میرا شد.

the audio signal had a heavily damped response.

سیگنال صوتی دارای پاسخ به شدت میرا شده بود.

the circuit used a damped oscillator for filtering.

مدار از یک نوسانگر میرا برای فیلتر کردن استفاده کرد.

the economic growth was damped by rising interest rates.

رشد اقتصادی به دلیل افزایش نرخ بهره کاهش یافت.

the spring exhibited a damped oscillation after the impact.

چهارچوب پس از برخورد، نوسانات میرا شده نشان داد.

the system's response was significantly damped.

پاسخ سیستم به طور قابل توجهی میرا شد.

the damped waves gradually faded away.

امواج میرا شده به تدریج محو شدند.

the amplifier incorporated a damped feedback loop.

تقویت کننده شامل یک حلقه بازخورد میرا شد.

the bridge design included damped absorbers to reduce vibrations.

طراحی پل شامل جاذب‌های میرا برای کاهش ارتعاشات بود.

the market sentiment was damped by the negative news.

احساسات بازار به دلیل اخبار منفی کاهش یافت.

the laser output was damped to prevent damage.

خروجی لیزر برای جلوگیری از آسیب کاهش یافت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید