dehumanising

[ایالات متحده]/[ˌdiːhjuːmənaɪzɪŋ]/
[بریتانیا]/[ˌdiːhjuːmənaɪzɪŋ]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. حذف‌کننده یا کاهنده ویژگی‌های انسانی؛ رفتار انگار انسان نیستید؛ داشتن اثری که ویژگی‌های انسانی را از بین می‌برد.
v. حذف یا کاهش ویژگی‌های انسانی؛ رفتار انگار انسان نیستید؛ رفتار با کسی انگار که انسان نیست.

عبارات و ترکیب‌ها

dehumanising effect

تاثیر انسان‌نابودکننده

dehumanising language

زبان انسان‌نابودکننده

dehumanising process

فرآیند انسان‌نابودکننده

dehumanising treatment

درمان انسان‌نابودکننده

dehumanising system

سیستم انسان‌نابودکننده

dehumanising work

کار انسان‌نابودکننده

avoid dehumanising

انسان‌نابودکننده را اجتناب کنید

highly dehumanising

خیلی انسان‌نابودکننده

inherently dehumanising

به طور ذاتی انسان‌نابودکننده

potentially dehumanising

می‌تواند انسان‌نابودکننده باشد

جملات نمونه

the factory conditions were dehumanising, with workers treated like machines.

شرایط کارخانه به گونه‌ای بود که کارگران مانند ماشین‌ها در نظر گرفته می‌شدند.

the constant surveillance felt dehumanising and invasive to the employees.

نظارت مداوم احساس تبعیض‌بخش و نفوذ‌آمیزی را در کارکنان ایجاد می‌کرد.

he argued that the prison system was inherently dehumanising.

او می‌گفت سیستم زندانی به طور ذاتی تبعیض‌بخش است.

the dehumanising effects of war were evident in the refugees' eyes.

اثرات تبعیض‌بخش جنگ در چشمان پناه‌گرها قابل مشاهده بود.

social media algorithms can have a dehumanising impact on online interactions.

الگوریتم‌های رسانه‌های اجتماعی می‌توانند تأثیر تبعیض‌بخشی بر تعاملات آنلاین داشته باشند.

the bureaucratic processes proved deeply dehumanising for the applicant.

فرآیندهای اداری برای درخواست‌کننده به طور عمیقی تبعیض‌بخش ثابت شد.

she described the experience as profoundly dehumanising and isolating.

او تجربه را به طور عمیقی تبعیض‌بخش و تنهایی کرد.

the dehumanising language used in the article was shocking to many readers.

زبان تبعیض‌بخشی که در مقاله استفاده شد، برای بسیاری از خوانندگان شوک‌آور بود.

we must avoid policies that risk dehumanising vulnerable populations.

ما باید سیاست‌هایی را اجتناب کنیم که خطر تبعیض‌بخشی بر جوامع آسیب‌پذیر را دارند.

the repetitive nature of the job was slowly dehumanising him.

طبيعت تکراری کار به تدریج او را تبعیض‌بخش می‌کرد.

the dehumanising treatment of prisoners was a violation of human rights.

待遇 تبعیض‌بخش زندانیان نقض حقوق انسانی بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید