depowered

[ایالات متحده]/diːˈpaʊəd/
[بریتانیا]/diːˈpaʊərd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj.فاقد قدرت یا توانایی؛ کسی که قدرت از او گرفته شده یا رها کرده است.
v.(گذشته فعل depower) قدرت یا توانایی خود را رها کرد؛ از قدرت محروم شد.

عبارات و ترکیب‌ها

depowered hero

قهرمان بی‌قدرت

depowered device

دستگاه بی‌قدرت

temporarily depowered

به طور موقت بی‌قدرت

depowered robot

ربات بی‌قدرت

depowered system

سیستم بی‌قدرت

completely depowered

کاملاً بی‌قدرت

depowered aircraft

هواپیمای بی‌قدرت

depowered champion

قهرمان بی‌قدرت

depowered vehicle

وسیله نقلیه بی‌قدرت

depowered machine

ماشین بی‌قدرت

جملات نمونه

the superhero felt depowered after losing his extraordinary abilities.

قهرمان بعد از دست دادن توانایی‌های خارق‌العاده خود احساس ضعف کرد.

the ancient artifact was permanently depowered by the enemy's curse.

شیء باستانی به طور دائم توسط نفرین دشمن بی‌قدرت شد.

many citizens felt depowered under the oppressive new regime.

بسیاری از شهروندان تحت رژیم جدید سرکوبگر احساس ضعف کردند.

the demigod became completely depowered upon entering the mortal world.

نیمی‌خدا با ورود به دنیای فانی کاملاً بی‌قدرت شد.

the enchanted sword was temporarily depowered during the purification ritual.

شمشیر افسانه‌ای در طول آیین تطهیر به طور موقت بی‌قدرت شد.

employees felt depowered when management consistently ignored their suggestions.

کارمندان احساس ضعف کردند وقتی مدیریت به طور مداوم پیشنهادات آنها را نادیده می‌گرفت.

the blockbuster film explored a depowered superhero trying to find purpose.

فیلم پرفروش، یک ابرقهرمان بی‌قدرت را که سعی در یافتن هدف دارد، بررسی کرد.

the dark witch's spell depowered all magic users throughout the realm.

جادوی سیاه جادوگران تمام کاربران جادو در سراسر قلمرو را بی‌قدرت کرد.

the champion boxer felt depowered after suffering a career-ending injury.

قهرمان بوکس پس از مصدومیت پایان‌دهنده به دوران حرفه‌ای خود احساس ضعف کرد.

the magical barrier was suddenly depowered by the enemy's counter-spell.

سد جادویی به طور ناگهانی توسط ضدجادوی دشمن بی‌قدرت شد.

voters felt depowered as corporate interests dominated the election.

انتخاب‌کنندگان احساس ضعف کردند زیرا منافع شرکتی بر انتخابات غلبه کردند.

the legendary dragon was depowered and transformed into an ordinary lizard.

اژدهای افسانه‌ای بی‌قدرت شد و به یک مارمولک معمولی تبدیل شد.

the superhero series examined what it means to be depowered and mortal.

سریال ابرقهرمانان بررسی کرد که چه معنایی دارد بی‌قدرت و فانی بودن.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید