detangle hair
گشودن مو
detangled mess
درهمریزی باز شده
trying to detangle
سعی در باز کردن
detangle the yarn
نخ را باز کن
detangled quickly
به سرعت باز شده
detangle problem
مشکل باز کردن
detangled completely
به طور کامل باز شده
detangle situation
وضعیت باز کردن
i need to detangle my headphones before i can use them.
من باید قبل از استفاده، هدفونهایم را از گره باز کنم.
she carefully tried to detangle the yarn after her cat played with it.
او با دقت سعی کرد بعد از اینکه گربهاش با آن بازی کرد، نخ را از گره باز کند.
he spent ages trying to detangle the christmas lights.
او ساعتها وقت گذاشت تا سعی کرد چراغهای کریسمس را از گره باز کند.
can you help me detangle this necklace? it's a mess!
میتوانی به من کمک کنی این گردنبند را از گره باز کنم؟ یک آشفتگی است!
the dog loves to get into knots and detangle them later.
سگ دوست دارد گره بخورد و بعداً آنها را از گره باز کند.
she used a special tool to detangle her long hair.
او از یک ابزار خاص برای از گره باز کردن موهای بلندش استفاده کرد.
it's frustrating to detangle a stubborn fishing line.
باز کردن یک نخ ماهیگیری سرسخت خستهکننده است.
he learned how to detangle ropes on the sailing trip.
او یاد گرفت که چگونه در سفر قایقسواری طنابها را از گره باز کند.
she patiently worked to detangle the bird's feathers.
او با حوصله برای از گره باز کردن پرهای پرنده تلاش کرد.
the gardener had to detangle the rose bushes from the fence.
باغبانی مجبور شد بوتههای رز را از حصار از گره باز کند.
i need to detangle my thoughts before making a decision.
من باید قبل از تصمیمگیری افکارم را از گره باز کنم.
detangle hair
گشودن مو
detangled mess
درهمریزی باز شده
trying to detangle
سعی در باز کردن
detangle the yarn
نخ را باز کن
detangled quickly
به سرعت باز شده
detangle problem
مشکل باز کردن
detangled completely
به طور کامل باز شده
detangle situation
وضعیت باز کردن
i need to detangle my headphones before i can use them.
من باید قبل از استفاده، هدفونهایم را از گره باز کنم.
she carefully tried to detangle the yarn after her cat played with it.
او با دقت سعی کرد بعد از اینکه گربهاش با آن بازی کرد، نخ را از گره باز کند.
he spent ages trying to detangle the christmas lights.
او ساعتها وقت گذاشت تا سعی کرد چراغهای کریسمس را از گره باز کند.
can you help me detangle this necklace? it's a mess!
میتوانی به من کمک کنی این گردنبند را از گره باز کنم؟ یک آشفتگی است!
the dog loves to get into knots and detangle them later.
سگ دوست دارد گره بخورد و بعداً آنها را از گره باز کند.
she used a special tool to detangle her long hair.
او از یک ابزار خاص برای از گره باز کردن موهای بلندش استفاده کرد.
it's frustrating to detangle a stubborn fishing line.
باز کردن یک نخ ماهیگیری سرسخت خستهکننده است.
he learned how to detangle ropes on the sailing trip.
او یاد گرفت که چگونه در سفر قایقسواری طنابها را از گره باز کند.
she patiently worked to detangle the bird's feathers.
او با حوصله برای از گره باز کردن پرهای پرنده تلاش کرد.
the gardener had to detangle the rose bushes from the fence.
باغبانی مجبور شد بوتههای رز را از حصار از گره باز کند.
i need to detangle my thoughts before making a decision.
من باید قبل از تصمیمگیری افکارم را از گره باز کنم.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید