downrightness

[ایالات متحده]/ˈdaʊnraɪtnəs/
[بریتانیا]/ˈdaʊnraɪtnəs/

ترجمه

n. خاصه بودن عمودی یا قائم؛ خاصه بودن کامل یا کافی؛ خاصه بودن صادقانه یا مستقیم.
شکل‌های واژه

جملات نمونه

we appreciated the manager's downrightness in addressing the company's financial issues.

ما از صراحت مدیر در مواجهه با مشکلات مالی شرکت قدردانی کردیم.

her downrightness in expressing her opinions sometimes caught people off guard.

صراحت او در بیان نظراتش گاهی اوقات مردم را شگفت زده می‌کرد.

the politician's speech was notable for its downrightness and lack of jargon.

خطبه سیاستمدار به دلیل صراحت و عدم استفاده از واژگان پیچیده قابل توجه بود.

he is known for his downrightness and refusal to engage in office gossip.

او به دلیل صراحت و نپذیرفتن شرکت در گوشه گویی دفتر شناخته می‌شود.

the downrightness of the report surprised the board members.

صراحت گزارش عضو هیئت مدیره را شگفت زده کرد.

i admire your downrightness, but you should be more diplomatic in this situation.

من صراحت شما را تقدیم می‌کنم، اما در این وضعیت باید دیپلماتیک‌تر باشید.

their friendship was built on mutual trust and downrightness.

دوستانه‌ی آن‌ها بر اساس اعتماد متقابل و صراحت بنا شده بود.

customers value downrightness when a product fails to meet expectations.

زمانی که محصول انتظارات را برآورده نکند، مشتریان صراحت را ارزشمند می‌دانند.

the critic's downrightness made him both respected and feared in the industry.

صراحت منتقد باعث شد که در صنعت هم احترام و هم ترسیده شود.

she answered the difficult questions with a downrightness that impressed the interviewers.

او به سوالات دشوار با صراحتی پاسخ داد که مصاحبه‌کرندگان را شگفت زده کرد.

effective leadership requires a certain degree of downrightness regarding company goals.

رهبری مؤثر نیاز به میزانی از صراحت در مورد اهداف شرکت دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید