flatwise stance
وضعیت په یک صفحه ای
flatwise on floor
په یک صفحه ای روی زمین
lying flatwise
په یک صفحه ای دراز کشیدن
flatwise position
وضعیت په یک صفحه ای
flatwise sleeping
خوابیدن په یک صفحه ای
flatwise spread
په یک صفحه ای پراشیدن
flatwise out
په یک صفحه ای بیرون
flatwise resting
په یک صفحه ای استراحت
flatwise down
په یک صفحه ای پایین
flatwise surface
سطح په یک صفحه ای
the engineer checked the steel beam flatwise to ensure structural integrity.
مهندس میلهی فولادی را به صورت گسترده بررسی کرد تا اطمینان حاصل شود که ساختار کامل است.
we laid the carpet flatwise to prevent any unsightly wrinkles.
ما کفپشت را به صورت گسترده گذاشتیم تا هرگونه چین و چروک ناخوشایندی ایجاد نشود.
the artist arranged the leaves flatwise on the canvas for a layered effect.
هنرمند برگها را به صورت گسترده روی کanvas قرار داد تا اثر لایهای ایجاد شود.
the surveyor measured the land flatwise to create an accurate map.
م surveyor زمین را به صورت گسترده اندازه گرفت تا یک نقشه دقیق ایجاد شود.
the tiles were installed flatwise, creating a seamless floor.
کاشیها به صورت گسترده نصب شدند و زمینی بدون درز ایجاد شد.
the books were stacked flatwise on the shelf, maximizing space.
کتابها به صورت گسترده روی رفها پیشبرده شدند تا فضای بیشتری ایجاد شود.
the photographer positioned the object flatwise for a top-down shot.
فotographer آبجکت را به صورت گسترده قرار داد تا یک عکس از بالا به پایین گرفته شود.
the children played with the building blocks flatwise on the floor.
کودکان با قطعات ساختمانی به صورت گسترده روی زمین بازی کردند.
the blueprints were spread flatwise for review by the construction team.
طرحهای ساختمانی به صورت گسترده پخش شدند تا توسط تیم ساخت بررسی شوند.
the pastry chef rolled the dough flatwise to create a thin crust.
شکاریپز گوشت را به صورت گسترده فشار داد تا یک پوسته نازک ایجاد شود.
the map was laid flatwise on the table for easier navigation.
نقشه به صورت گسترده روی میز گذاشته شد تا ناوبری آسانتر شود.
flatwise stance
وضعیت په یک صفحه ای
flatwise on floor
په یک صفحه ای روی زمین
lying flatwise
په یک صفحه ای دراز کشیدن
flatwise position
وضعیت په یک صفحه ای
flatwise sleeping
خوابیدن په یک صفحه ای
flatwise spread
په یک صفحه ای پراشیدن
flatwise out
په یک صفحه ای بیرون
flatwise resting
په یک صفحه ای استراحت
flatwise down
په یک صفحه ای پایین
flatwise surface
سطح په یک صفحه ای
the engineer checked the steel beam flatwise to ensure structural integrity.
مهندس میلهی فولادی را به صورت گسترده بررسی کرد تا اطمینان حاصل شود که ساختار کامل است.
we laid the carpet flatwise to prevent any unsightly wrinkles.
ما کفپشت را به صورت گسترده گذاشتیم تا هرگونه چین و چروک ناخوشایندی ایجاد نشود.
the artist arranged the leaves flatwise on the canvas for a layered effect.
هنرمند برگها را به صورت گسترده روی کanvas قرار داد تا اثر لایهای ایجاد شود.
the surveyor measured the land flatwise to create an accurate map.
م surveyor زمین را به صورت گسترده اندازه گرفت تا یک نقشه دقیق ایجاد شود.
the tiles were installed flatwise, creating a seamless floor.
کاشیها به صورت گسترده نصب شدند و زمینی بدون درز ایجاد شد.
the books were stacked flatwise on the shelf, maximizing space.
کتابها به صورت گسترده روی رفها پیشبرده شدند تا فضای بیشتری ایجاد شود.
the photographer positioned the object flatwise for a top-down shot.
فotographer آبجکت را به صورت گسترده قرار داد تا یک عکس از بالا به پایین گرفته شود.
the children played with the building blocks flatwise on the floor.
کودکان با قطعات ساختمانی به صورت گسترده روی زمین بازی کردند.
the blueprints were spread flatwise for review by the construction team.
طرحهای ساختمانی به صورت گسترده پخش شدند تا توسط تیم ساخت بررسی شوند.
the pastry chef rolled the dough flatwise to create a thin crust.
شکاریپز گوشت را به صورت گسترده فشار داد تا یک پوسته نازک ایجاد شود.
the map was laid flatwise on the table for easier navigation.
نقشه به صورت گسترده روی میز گذاشته شد تا ناوبری آسانتر شود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید