intented

[ایالات متحده]/[ɪnˈtendɪd]/
[بریتانیا]/[ɪnˈtendɪd]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. برنامه‌ریزی یا قصد انجام کاری کردن؛ هدف قرار دادن یا متمرکز کردن چیزی به سمت یک هدف مشخص
adj. طراحی شده برای انجام یا دستیابی به چیزی
n. چیزی که طراحی شده است

جملات نمونه

the company intended to launch a new product next quarter.

شرکت قصد داشت در نیم‌سال آینده محصول جدیدی را رونمایی کند.

he intended to call her, but forgot his phone at home.

او قصد داشت او را تلفن کند، اما گوشی‌اش را در خانه فراموش کرد.

the architect intended the building to be environmentally friendly.

معمار قصد داشت ساختمان را دوست داشتنی محیط زیست باشد.

did you intend to send that email to everyone?

آیا قصد داشتید این ایمیل را به همه ارسال کنید؟

the author intended to create a sense of mystery in the story.

نویسنده قصد داشت در داستان حس اسرارآمیزی ایجاد کند.

we intended to arrive earlier, but traffic was terrible.

ما قصد داشتیم زودتر برسیم، اما ترافیک وحشتناکی بود.

the government intended to increase funding for education.

حکومت قصد داشت بودجه آموزش را افزایش دهد.

she intended to study abroad next year.

او قصد داشت سال آینده خارج از کشور تحصیل کند.

the chef intended to use fresh, local ingredients.

چef قصد داشت از مواد تازه و محلی استفاده کند.

they intended to visit the museum, but it was closed.

آن‌ها قصد داشتند موزه را بازدید کنند، اما بسته بود.

the speaker intended to inspire the audience with her words.

خاطر دار قصد داشت با کلامش به مخاطبین اقتباس بخشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید