lamebrain

[ایالات متحده]/ˈleɪmˌbreɪn/
[بریتانیا]/ˈleɪmˌbreɪn/

ترجمه

n. یک فرد احمق یا احمق؛ یک فرد کندذهن یا ناتوان

عبارات و ترکیب‌ها

lamebrain idea

ایده‌ی بی‌خاصیت

lamebrain joke

جک بی‌خاصیت

lamebrain comment

نظری بی‌خاصیت

lamebrain excuse

بهانه‌ی بی‌خاصیت

lamebrain decision

تصمیم بی‌خاصیت

lamebrain remark

اظهری بی‌خاصیت

lamebrain theory

تئوری بی‌خاصیت

lamebrain move

حرکتی بی‌خاصیت

lamebrain plan

برنامه‌ی بی‌خاصیت

lamebrain mistake

اشتباه بی‌خاصیت

جملات نمونه

don't be such a lamebrain when making decisions.

وقتی تصمیم می‌گیرید، آنقدر احمقانه رفتار نکنید.

he called me a lamebrain for forgetting the meeting.

او به خاطر فراموش کردن جلسه، من را احمق خطاب کرد.

sometimes i feel like a lamebrain for not understanding the instructions.

گاهی اوقات احساس می‌کنم به خاطر نفهمیدن دستورالعمل‌ها، احمقانه رفتار می‌کنم.

she laughed at his lamebrain comments during the discussion.

او در طول بحث، به نظرات احمقانه او خندید.

it was a lamebrain idea to skip the important meeting.

ایده‌ی نادانی بود که از جلسه مهم غایب باشیم.

don't be a lamebrain; think before you act.

احمقانه رفتار نکنید؛ قبل از اقدام فکر کنید.

his lamebrain excuse for being late didn't convince anyone.

بهانه‌ی احمقانه او برای دیر رسیدن، کسی را متقاعد نکرد.

everyone makes mistakes, but don't be a lamebrain about it.

همه اشتباه می‌کنند، اما در مورد آن احمقانه رفتار نکنید.

she realized it was a lamebrain move to argue with her boss.

او متوجه شد که بحث با رئیسش یک حرکت احمقانه بود.

he often acts like a lamebrain when he's nervous.

او اغلب وقتی عصبی است، مانند یک احمق رفتار می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید