limitings

[ایالات متحده]/ˈlɪmɪtɪŋz/
[بریتانیا]/ˈlɪmɪtɪŋz/

ترجمه

adj. محدودکننده; دارای محدودیت; اصطلاح گرامری برای جملات محدود کننده

عبارات و ترکیب‌ها

limitings factors

عوامل محدود کننده

limitings beliefs

باورهای محدود کننده

limitings conditions

شرایط محدود کننده

limitings rules

قوانین محدود کننده

limitings effects

اثرات محدود کننده

limitings principles

اصول محدود کننده

limitings measures

راهکارهای محدود کننده

limitings options

گزینه‌های محدود کننده

limitings strategies

استراتژی‌های محدود کننده

limitings parameters

پارامترهای محدود کننده

جملات نمونه

limitings can often hinder our progress.

محدودیت‌ها اغلب می‌توانند پیشرفت ما را مختل کنند.

she expressed her limitings during the discussion.

او محدودیت‌های خود را در طول بحث بیان کرد.

understanding our limitings is crucial for growth.

درک محدودیت‌های ما برای رشد بسیار مهم است.

limitings in resources can affect project outcomes.

محدودیت‌ها در منابع می‌تواند بر نتایج پروژه تأثیر بگذارد.

they faced many limitings in their research.

آنها با محدودیت‌های زیادی در تحقیقات خود روبرو شدند.

overcoming limitings requires innovative thinking.

غلبه بر محدودیت‌ها نیاز به تفکر نوآورانه دارد.

his limitings were evident in his performance.

محدودیت‌های او در عملکردش آشکار بود.

we need to address our limitings to succeed.

ما برای موفقیت باید به محدودیت‌های خود رسیدگی کنیم.

limitings can be both physical and mental.

محدودیت‌ها می‌توانند هم جسمی و هم ذهنی باشند.

recognizing limitings is the first step to improvement.

تشخیص محدودیت‌ها اولین قدم برای بهبود است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید