mandating

[ایالات متحده]/[ˈmændətɪŋ]/
[بریتانیا]/[ˈmændətɪŋ]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v.دستور دادن یا خواستن انجام کاری؛ تحمیل یک قانون یا مقررات؛ (از سوی دولت یا سایر مقامات) تحمیل یک قانون یا مقررات.
adj.که نیاز به چیزی به دستور یا قانون دارد.

عبارات و ترکیب‌ها

mandating compliance

اجبار بر رعایت

mandating action

اجبار بر اقدام

mandating review

اجبار بر بازبینی

mandated changes

تغییرات اجباری

mandating standards

اجبار بر استانداردهای

mandated reporting

گزارش‌دهی اجباری

mandating training

اجبار بر آموزش

mandated by law

اجباری بر اساس قانون

mandating oversight

اجبار بر نظارت

mandating inclusion

اجبار بر گنجاندن

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید