parry

[ایالات متحده]/ˈpæri/
[بریتانیا]/ˈpæri/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. انحراف یا اجتناب (از یک ضربه یا حمله)
n. یک حرکت دفاعی برای انحراف یا اجتناب از یک ضربه یا حمله

عبارات و ترکیب‌ها

parry an attack

توفیق در دفع حمله

جملات نمونه

the thrust and parry of A and B

فشار و دفع A و B

Peripateticism is actually saponaceous subsistence philosophy and the parry to the monologue.

پریپتتیکیسم در واقع فلسفه معیشتی صابونی و دفع مونولوگ است.

THSR: duck, fence, parry, shirk, sidestep; equivocate

THSR: غوطه‌ور شدن، حصار کشیدن، دفع، فرار، طفره رفتن؛ مایل بودن

The thrust and parries of these two hardy professionals, each seeking to divine the other's intentions and confuse him at the same time, can not be rendered biographically .

حرکات و دفاع های این دو متخصص مقاوم، که هر کدام به دنبال کشف نیات یکدیگر و گیج کردن او در همان زمان هستند، نمی توانند به صورت بیوگرافی ارائه شوند.

He tried to parry the opponent's attack with his sword.

او سعی کرد با شمشیرش حمله حریف را دفع کند.

She managed to parry the difficult questions during the interview.

او موفق شد سوالات دشوار را در طول مصاحبه دفع کند.

The boxer used quick footwork to parry his opponent's punches.

бок்سър از کار پا سریع برای دفع مشت های حریف استفاده کرد.

It's important to parry negative thoughts and focus on the positive.

مهم است که افکار منفی را دفع کرده و بر مثبت تمرکز کنید.

The knight skillfully parried the dragon's fiery breath.

شوالیه با مهارت نفس آتشین اژدها را دفع کرد.

She used humor to parry his criticism and lighten the mood.

او از طنز برای دفع انتقاد او و روشن کردن فضا استفاده کرد.

The fencer's quick reflexes allowed him to parry the opponent's thrust.

انعکاسات سریع فنسر به او اجازه داد تا ضربه حریف را دفع کند.

He tried to parry the difficult questions by changing the topic.

او سعی کرد سوالات دشوار را با تغییر موضوع دفع کند.

The ninja used his agility to parry the enemy's attacks.

نینجا از چابکی خود برای دفع حملات دشمن استفاده کرد.

She had to parry criticism from her colleagues while presenting her project.

او مجبور شد در حین ارائه پروژه خود انتقاد همکارانش را دفع کند.

نمونه‌های واقعی

Because we thrust, we don't parry.

چون به جلو می‌رونیم، دفاع نمی‌کنیم.

منبع: Suits Season 3

It cleverly funnelled out data by disguising it as legitimate traffic while parrying anti-virus tools.

به طور باهوشانه داده‌ها را با پنهان کردن آن‌ها به عنوان ترافیک قانونی، در حالی که ابزارهای ضد ویروس را دفع می‌کرد، خارج کرد.

منبع: The Economist (Summary)

' tittered the matron, parrying the question.

خانم با خنده این سوال را دفع کرد.

منبع: Oliver Twist (Original Version)

Paul activated his shield, parried and countered.

پل سپر خود را فعال کرد، دفع و پاسخ داد.

منبع: "Dune" audiobook

ESET provided the intelligence which helped Ukrainian cyber-teams parry Industroyer2.

ESET اطلاعاتی را ارائه داد که به تیم‌های سایبری اوکراین کمک کرد تا Industroyer2 را دفع کنند.

منبع: The Economist Science and Technology

The vicar parried this common-sense thrust.

کشیش این ضربه منطقی را دفع کرد.

منبع: A pair of blue eyes (Part 1)

Around the room they fought—thrust and parry, feint and counter-feint.

آنها در اطراف اتاق جنگیدند - ضربه و دفاع، فریب و ضد فریب.

منبع: "Dune" audiobook

He parried all acquaintances and came to this village.

او با همه آشنایان برخورد کرد و به این روستا آمد.

منبع: Pan Pan

She put two on, he parried, lifting a third and fourth from the serving dish.

او دو تا گذاشت، او دفع کرد، و سوم و چهارم را از ظرف سرویس برداشت.

منبع: Me Before You

Paul directed a parry downward, turned, saw Halleck's rapier catch against the table's edge.

پل یک دفاع رو به پایین هدایت کرد، برگشت و دید که رپیر هَلیِک در لبه میز گیر کرده است.

منبع: "Dune" audiobook

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید