| شکل سوم شخص مفرد | percusses |
| صفت یا فعل حال استمراری | percussing |
| زمان گذشته | percussed |
| قسمت سوم فعل | percussed |
percussive sound
صدای ضربهای
percussive instrument
ساز ضربی
percussive rhythm
ریتم ضربهای
percussive effect
اثر ضربهای
percussive technique
تکنیک ضربهای
percussive play
اجرای ضربهای
percussive style
سبک ضربهای
percussive action
عمل ضربهای
percussive touch
احساس ضربهای
percussive beat
ضرب ضربهای
to percuss the surface gently can create a soothing sound.
به آرامی سطح را کوبیدن میتواند صدای دلپذیری ایجاد کند.
doctors often percuss the chest to check for abnormalities.
پزشکان اغلب قفسه سینه را برای بررسی وجود ناهنجاریها کوبیدن (پرس) میکنند.
he learned to percuss the drum in his music class.
او یاد گرفت که در کلاس موسیقی خود طبل را کوبیدن (پرس) کند.
they used a mallet to percuss the metal sheet.
آنها از یک پتک برای کوبیدن (پرس) ورق فلزی استفاده کردند.
in percussion, timing is crucial for a good performance.
در کوبیدن (پرس)، زمانبندی برای یک اجرای خوب بسیار مهم است.
she could percuss the rhythm perfectly with her hands.
او میتوانست ریتم را به طور کامل با دستان خود کوبیدن (پرس) کند.
to percuss on the table can help relieve stress.
کوبیدن (پرس) روی میز میتواند به کاهش استرس کمک کند.
he demonstrated how to percuss the different parts of the instrument.
او نحوه کوبیدن (پرس) قسمتهای مختلف ساز را نشان داد.
they taught us to percuss in a group to create harmony.
آنها به ما یاد دادند که برای ایجاد هماهنگی به صورت گروهی کوبیدن (پرس) کنیم.
to percuss effectively, one must practice regularly.
برای کوبیدن (پرس) به طور مؤثر، یک فرد باید به طور منظم تمرین کند.
percussive sound
صدای ضربهای
percussive instrument
ساز ضربی
percussive rhythm
ریتم ضربهای
percussive effect
اثر ضربهای
percussive technique
تکنیک ضربهای
percussive play
اجرای ضربهای
percussive style
سبک ضربهای
percussive action
عمل ضربهای
percussive touch
احساس ضربهای
percussive beat
ضرب ضربهای
to percuss the surface gently can create a soothing sound.
به آرامی سطح را کوبیدن میتواند صدای دلپذیری ایجاد کند.
doctors often percuss the chest to check for abnormalities.
پزشکان اغلب قفسه سینه را برای بررسی وجود ناهنجاریها کوبیدن (پرس) میکنند.
he learned to percuss the drum in his music class.
او یاد گرفت که در کلاس موسیقی خود طبل را کوبیدن (پرس) کند.
they used a mallet to percuss the metal sheet.
آنها از یک پتک برای کوبیدن (پرس) ورق فلزی استفاده کردند.
in percussion, timing is crucial for a good performance.
در کوبیدن (پرس)، زمانبندی برای یک اجرای خوب بسیار مهم است.
she could percuss the rhythm perfectly with her hands.
او میتوانست ریتم را به طور کامل با دستان خود کوبیدن (پرس) کند.
to percuss on the table can help relieve stress.
کوبیدن (پرس) روی میز میتواند به کاهش استرس کمک کند.
he demonstrated how to percuss the different parts of the instrument.
او نحوه کوبیدن (پرس) قسمتهای مختلف ساز را نشان داد.
they taught us to percuss in a group to create harmony.
آنها به ما یاد دادند که برای ایجاد هماهنگی به صورت گروهی کوبیدن (پرس) کنیم.
to percuss effectively, one must practice regularly.
برای کوبیدن (پرس) به طور مؤثر، یک فرد باید به طور منظم تمرین کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید