punchiness

[ایالات متحده]/ˈpʌntʃinəs/
[بریتانیا]/ˈpʌntʃinəs/

ترجمه

n. کیفیت یا حالت بودن punchy؛ قدرت یا تأثیر در بیان یا سبک

جملات نمونه

her argument's punchiness convinced the jury.

قدرت تأثیر گذاری استدلال او داوران را متقاعد کرد.

his punchiness as a speaker made him a natural leader.

قدرت تأثیر گذاری او به عنوان یک سخنران او را به یک رهبر طبیعی تبدیل کرد.

the punchiness of the headline captured immediate attention.

قدرت تأثیر گذاری عنوان خبر توجه فوری را جذب کرد.

she admired the punchiness in his boxing style.

او از قدرت تأثیر گذاری سبک بکسینگ او خوشش آمد.

the punchiness of the marketing copy drove sales.

قدرت تأثیر گذاری متن بازاریابی فروش را افزایش داد.

with punchiness and precision, he delivered the news.

با قدرت تأثیر گذاری و دقت، او خبر را ارائه کرد.

the punchiness of the prose made the book a bestseller.

قدرت تأثیر گذاری نثر کتاب را به یک بسته فروش اول تبدیل کرد.

his punchiness in negotiations surprised everyone.

قدرت تأثیر گذاری او در مذاکرات همه را شگفت زده کرد.

the punchiness of the slogan resonated with voters.

قدرت تأثیر گذاری شعار با انتخاب کنندگان هم آوازه شد.

she trained hard to improve her punchiness in the ring.

او سخت تمرین کرد تا قدرت تأثیر گذاری او در حلقه را بهبود بخشد.

the punchiness of the comedy skit had the audience roaring with laughter.

قدرت تأثیر گذاری اسکیت کمدی باعث شد که جمهور با خنده شدید شود.

with remarkable punchiness, she answered every question.

با قدرت تأثیر گذاری بسیار خوب، او به تمام سوالات پاسخ داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید