putoff

[ایالات متحده]/ˈpʊtˌɒf/
[بریتانیا]/ˈpʊtˌɔːf/

ترجمه

n. تعویق؛ عذر؛ فرار
v. تاخیر دادن؛ تأیید نکردن؛ تاخیر زدن؛ از همت برداشتن
شکل‌های واژه
جمعputoffs

جملات نمونه

the rain put off our picnic plans.

باران برنامه چای گرفتن ما را به تعویق انداخت.

don't let his rude behavior put you off.

از رفتار خشکش خود نگران نباش.

the meeting has been put off until next week.

جلسه تا هفته آینده به تعویق افتاده است.

her fear of flying put her off traveling abroad.

ترس او از پرواز باعث شد تا سفر به خارج از کشور را لغو کند.

the long queue put me off going to the concert.

نفرات طولانی باعث شد تا من از رفتن به کنسرت بازدارم.

i was put off by the smell of the food.

بوی غذا من را بازدارد.

they put off the decision until tomorrow.

آنها تصمیم را تا فردا به تعویق انداختند.

the dark clouds put off the hikers.

ابرها تاریک باعث شدند که کوه نوردان را بازدارند.

his negative attitude really puts me off.

وضعیت منفی او واقعاً من را بازدارد.

the exam date was put off due to the storm.

تاریخ امتحان به دلیل باران شدید به تعویق افتاد.

don't put off your homework until later.

کارهای خود را تا بعد نگذار.

the bad reviews put me off buying the product.

نظرات منفی باعث شد تا من از خرید محصول بازدارم.

she was put off by his lack of interest.

او توسط عدم علاقه او بازدارده شد.

they kept putting off the renovation.

آنها اصلاحات را به طور مکرر به تعویق انداختند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید