repine at
افسوس خوردن بر
repine over
افسوس خوردن در مورد
repine in
افسوس خوردن در
repine for
افسوس خوردن برای
repine about
افسوس خوردن درباره
repine against
افسوس خوردن علیه
repine against fate
افسوس خوردن علیه سرنوشت
repine in silence
افسوس خوردن در سکوت
repine with regret
افسوس خوردن با حسرت
he began to repine over his lost opportunities.
او شروع به ابراز نارضایتی در مورد فرصتهای از دست رفته خود کرد.
she would often repine about her difficult childhood.
او اغلب در مورد دوران کودکی دشوار خود ابراز نارضایتی میکرد.
instead of repining, he decided to take action.
به جای ابراز نارضایتی، او تصمیم گرفت اقدام کند.
they repine in silence, wishing for a better life.
آنها در سکوت ابراز نارضایتی میکنند و برای داشتن یک زندگی بهتر آرزو میکنند.
do not repine at your fate; change it.
در مورد سرنوشت خود ابراز نارضایتی نکنید؛ آن را تغییر دهید.
he repined for the days of his youth.
او برای روزهای جوانی خود ابراز نارضایتی کرد.
she repines over her unfulfilled dreams.
او بر روی رویاهای برآورده نشده خود ابراز نارضایتی میکند.
rather than repine, focus on what you can achieve.
به جای ابراز نارضایتی، بر روی آنچه میتوانید به دست آورید تمرکز کنید.
he often repines about the choices he's made.
او اغلب در مورد انتخابهایی که انجام داده ابراز نارضایتی میکند.
she does not repine, but instead seeks new opportunities.
او ابراز نارضایتی نمیکند، بلکه به دنبال فرصتهای جدید میگردد.
repine at
افسوس خوردن بر
repine over
افسوس خوردن در مورد
repine in
افسوس خوردن در
repine for
افسوس خوردن برای
repine about
افسوس خوردن درباره
repine against
افسوس خوردن علیه
repine against fate
افسوس خوردن علیه سرنوشت
repine in silence
افسوس خوردن در سکوت
repine with regret
افسوس خوردن با حسرت
he began to repine over his lost opportunities.
او شروع به ابراز نارضایتی در مورد فرصتهای از دست رفته خود کرد.
she would often repine about her difficult childhood.
او اغلب در مورد دوران کودکی دشوار خود ابراز نارضایتی میکرد.
instead of repining, he decided to take action.
به جای ابراز نارضایتی، او تصمیم گرفت اقدام کند.
they repine in silence, wishing for a better life.
آنها در سکوت ابراز نارضایتی میکنند و برای داشتن یک زندگی بهتر آرزو میکنند.
do not repine at your fate; change it.
در مورد سرنوشت خود ابراز نارضایتی نکنید؛ آن را تغییر دهید.
he repined for the days of his youth.
او برای روزهای جوانی خود ابراز نارضایتی کرد.
she repines over her unfulfilled dreams.
او بر روی رویاهای برآورده نشده خود ابراز نارضایتی میکند.
rather than repine, focus on what you can achieve.
به جای ابراز نارضایتی، بر روی آنچه میتوانید به دست آورید تمرکز کنید.
he often repines about the choices he's made.
او اغلب در مورد انتخابهایی که انجام داده ابراز نارضایتی میکند.
she does not repine, but instead seeks new opportunities.
او ابراز نارضایتی نمیکند، بلکه به دنبال فرصتهای جدید میگردد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید