repine

[ایالات متحده]/rɪˈpaɪn/
[بریتانیا]/rɪˈpaɪn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vi. ابراز نارضایتی یا نارضایتی؛ آرزو کردن برای چیزی، آرزو کردن؛ احساس نارضایتی یا ناراحتی کردن
Word Forms
صفت یا فعل حال استمراریrepining
زمان گذشتهrepined
قسمت سوم فعلrepined
شکل سوم شخص مفردrepines
جمعrepines

عبارات و ترکیب‌ها

repine at

افسوس خوردن بر

repine over

افسوس خوردن در مورد

repine in

افسوس خوردن در

repine for

افسوس خوردن برای

repine about

افسوس خوردن درباره

repine against

افسوس خوردن علیه

repine against fate

افسوس خوردن علیه سرنوشت

repine in silence

افسوس خوردن در سکوت

repine with regret

افسوس خوردن با حسرت

جملات نمونه

he began to repine over his lost opportunities.

او شروع به ابراز نارضایتی در مورد فرصت‌های از دست رفته خود کرد.

she would often repine about her difficult childhood.

او اغلب در مورد دوران کودکی دشوار خود ابراز نارضایتی می‌کرد.

instead of repining, he decided to take action.

به جای ابراز نارضایتی، او تصمیم گرفت اقدام کند.

they repine in silence, wishing for a better life.

آنها در سکوت ابراز نارضایتی می‌کنند و برای داشتن یک زندگی بهتر آرزو می‌کنند.

do not repine at your fate; change it.

در مورد سرنوشت خود ابراز نارضایتی نکنید؛ آن را تغییر دهید.

he repined for the days of his youth.

او برای روزهای جوانی خود ابراز نارضایتی کرد.

she repines over her unfulfilled dreams.

او بر روی رویاهای برآورده نشده خود ابراز نارضایتی می‌کند.

rather than repine, focus on what you can achieve.

به جای ابراز نارضایتی، بر روی آنچه می‌توانید به دست آورید تمرکز کنید.

he often repines about the choices he's made.

او اغلب در مورد انتخاب‌هایی که انجام داده ابراز نارضایتی می‌کند.

she does not repine, but instead seeks new opportunities.

او ابراز نارضایتی نمی‌کند، بلکه به دنبال فرصت‌های جدید می‌گردد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید