shrewishness

[ایالات متحده]/ˈʃruːɪʃnəs/
[بریتانیا]/ˈʃruːɪʃnəs/

ترجمه

n. ویژگی بودن یک زن خشن، سرزبون، یا با حالت ناراحت؛ کیفیت بودن فعالانه و حاد در گفتن.
شکل‌های واژه

جملات نمونه

her shrewishness drove everyone away at the party.

خشنگی او باعث گریزه‌ی همه‌ی افراد در جشن شد.

despite his shrewishness, she decided to give him another chance.

با وجود خشنگی‌اش، او تصمیم گرفت دوباره به او فرصت دهد.

the shrewishness of her tone made the situation worse.

خشنگی در دل تونش وضعیت را بدتر کرد.

he couldn't tolerate her constant shrewishness any longer.

او دیگر نمی‌توانست خشنگی‌اش را تحمل کند.

with considerable shrewishness, she criticized every decision he made.

با خشنگی زیاد، او تمام تصمیماتی که او گرفته بود را انتقاد کرد.

the shrewishness in her voice was unmistakable.

خشنگی در صدای او غیرقابل اشتباه بود.

his mother's shrewishness had shaped his entire personality.

خشنگی مادرش تمام شخصیت او را شکل داد.

she regretted her shrewishness after cooling down.

پس از آرام شدن، او از خشنگی‌اش پشیمان شد.

the new manager's shrewishness alienated many employees.

خشنگی مدیر جدید باعث دوری بسیاری از کارکنان شد.

despite her shrewishness, he still loved her deeply.

با وجود خشنگی‌اش، او هنوز به او عاشق بود.

the customer's shrewishness made the service representative very uncomfortable.

خشنگی مشتری باعث ناراحتی زیاد نماینده‌ی خدمات شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید