spreaded

[ایالات متحده]/[ˈspre.dɪd]/
[بریتانیا]/[ˈspre.dɪd]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. گسترش دادن یا گسترده شدن به سوی بیرون؛ پراکنده کردن یا پراشیدن به سوی گسترده؛ گسترده شدن.
adj. گسترش یافته یا گسترده.
n. محدوده یا دامنه چیزی.

عبارات و ترکیب‌ها

spreaded butter

مargarin گسترش یافته

spreaded news

خبرهای گسترش یافته

spreaded quickly

سریع گسترش یافته

spreaded rumors

گویش‌های گسترش یافته

spreaded wings

بال‌های گسترش یافته

spreaded infection

عفونت گسترش یافته

spreaded fire

آتش گسترش یافته

spreaded sheet

پرده گسترش یافته

spreaded influence

تأثیر گسترش یافته

spreaded joy

خوشبختی گسترش یافته

جملات نمونه

the rumors spreaded quickly throughout the school.

پیش‌گویی‌ها به سرعت در مدرسه پخش شدند.

butter spreaded evenly on the warm toast.

مargarin به طور یکنواخت روی نان گرم پخش شد.

a thick layer of fog spreaded across the valley.

یک لایه ضخیم از ابرهای بخار آب در دشت پخش شد.

news of the engagement spreaded among their friends.

خبر ازدواج در میان دوستانشان پخش شد.

the virus spreaded rapidly through the population.

ویروس به سرعت در جمعیت پخش شد.

wildflowers spreaded across the meadow in spring.

گل‌های جهانی در بهار در میدان پخش شدند.

the stain spreaded on the carpet, a frustrating sight.

پятة روی کفپشت پخش شد، یک نمایش خسته‌کننده.

positive energy spreaded throughout the team after the win.

انرژی مثبت پس از پیروزی در تمامی تیم پخش شد.

the scent of freshly baked bread spreaded through the house.

رایحه نان تازه پخته شده در سراسر خانه پخش شد.

a feeling of excitement spreaded among the crowd.

احساس شور و شعف در جمع جمعه پخش شد.

the paint spreaded thinly and evenly over the canvas.

رنگ به صورت نازک و یکنواخت روی کanvas پخش شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید