stickle

[ایالات متحده]/ˈstɪkəl/
[بریتانیا]/ˈstɪkəl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vi. بحث کردن درباره مسائل جزئی؛ اصرار ورزیدن؛ تردید کردن؛ ناز کردن
n. ترس؛ تردید
Word Forms
شکل سوم شخص مفردstickles
جمعstickles
صفت یا فعل حال استمراریstickling
زمان گذشتهstickled
قسمت سوم فعلstickled

عبارات و ترکیب‌ها

stickle with

چسبیدن با

stickle to

چسبیدن به

stickle out

بیرون زدن

stickle around

چسبیدن اطراف

stickle it

چسباندن آن

stickle for

برای چسبیدن

stickle down

پایین چسبیدن

stickle up

بالا چسبیدن

stickle back

پس چسباندن

stickle point

نقطه چسب

جملات نمونه

it's important not to stickle over minor details.

توجه به جزئیات جزئی مهم نیست.

she tends to stickle on the rules during games.

او معمولاً در طول بازی‌ها به قوانین پایبند است.

don't stickle about the cost; let's just enjoy the meal.

نگران هزینه نباشید؛ فقط از غذا لذت ببریم.

he always likes to stickle when it comes to deadlines.

او همیشه دوست دارد در مورد مهلت ها سختگیر باشد.

we shouldn't stickle with each other over trivial matters.

نباید به خاطر مسائل جزئی با یکدیگر بحث کنیم.

it's better to compromise than to stickle on every issue.

بهتر است مصالحه کنید تا در هر موضوعی سختگیر باشید.

he doesn't like to stickle; he prefers to go with the flow.

او دوست ندارد سختگیر باشد؛ ترجیح می دهد با جریان پیش برود.

sometimes it's wise to stickle for your rights.

گاهی اوقات عاقلانه است که از حقوق خود دفاع کنید.

she will stickle for her opinion even when challenged.

حتی وقتی به چالش کشیده می شود، او از نظرش دفاع خواهد کرد.

don't stickle at the little things; focus on the bigger picture.

نگران مسائل کوچک نباشید؛ روی تصویر بزرگتر تمرکز کنید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید