| صفت یا فعل حال استمراری | temporizing |
| زمان گذشته | temporized |
| قسمت سوم فعل | temporized |
| شکل سوم شخص مفرد | temporizes |
temporize with
به تعویق انداختن با
temporize on
به تعویق انداختن روی
temporize over
به تعویق انداختن در مورد
temporize instead
به جای آن به تعویق انداختن
temporize about
به تعویق انداختن در مورد
temporize rather
به جای آن به تعویق انداختن
temporize when
وقتی به تعویق انداختن
temporize during
در حین به تعویق انداختن
temporize if
اگر به تعویق انداختن
temporize before
قبل از به تعویق انداختن
he decided to temporize rather than make a quick decision.
او تصمیم گرفت به تعویق بیاندازد تا اینکه تصمیم سریع بگیرد.
in negotiations, it's often wise to temporize until you have more information.
در مذاکرات، اغلب عاقلانه است که تا زمانی که اطلاعات بیشتری دارید به تعویق بیاندازید.
she chose to temporize during the meeting to avoid confrontation.
او تصمیم گرفت در طول جلسه به تعویق بیاندازد تا از رویارویی جلوگیری کند.
rather than answering directly, he preferred to temporize.
به جای پاسخ دادن مستقیم، او ترجیح داد در مورد موضوع بحثبرانگیز به تعویق بیاندازد.
the politician decided to temporize on the controversial issue.
سیاستمدار تصمیم گرفت در مورد موضوع بحثبرانگیز به تعویق بیاندازد.
sometimes, it's better to temporize than to rush into a decision.
گاهی اوقات، بهتر است به تعویق بیاندازید تا اینکه عجله کنید.
they tried to temporize their responses to keep the peace.
آنها سعی کردند پاسخ های خود را به تعویق بیاندازند تا صلح را حفظ کنند.
to temporize is to avoid making a commitment.
به تعویق انداختن به معنای اجتناب از تعهد است.
he often temporizes when faced with tough questions.
او اغلب در برابر سؤالات سخت به تعویق میافتد.
the manager chose to temporize until the team reached a consensus.
مدیر تا زمانی که تیم به اجماع نرسید، تصمیم گرفت به تعویق بیاندازد.
temporize with
به تعویق انداختن با
temporize on
به تعویق انداختن روی
temporize over
به تعویق انداختن در مورد
temporize instead
به جای آن به تعویق انداختن
temporize about
به تعویق انداختن در مورد
temporize rather
به جای آن به تعویق انداختن
temporize when
وقتی به تعویق انداختن
temporize during
در حین به تعویق انداختن
temporize if
اگر به تعویق انداختن
temporize before
قبل از به تعویق انداختن
he decided to temporize rather than make a quick decision.
او تصمیم گرفت به تعویق بیاندازد تا اینکه تصمیم سریع بگیرد.
in negotiations, it's often wise to temporize until you have more information.
در مذاکرات، اغلب عاقلانه است که تا زمانی که اطلاعات بیشتری دارید به تعویق بیاندازید.
she chose to temporize during the meeting to avoid confrontation.
او تصمیم گرفت در طول جلسه به تعویق بیاندازد تا از رویارویی جلوگیری کند.
rather than answering directly, he preferred to temporize.
به جای پاسخ دادن مستقیم، او ترجیح داد در مورد موضوع بحثبرانگیز به تعویق بیاندازد.
the politician decided to temporize on the controversial issue.
سیاستمدار تصمیم گرفت در مورد موضوع بحثبرانگیز به تعویق بیاندازد.
sometimes, it's better to temporize than to rush into a decision.
گاهی اوقات، بهتر است به تعویق بیاندازید تا اینکه عجله کنید.
they tried to temporize their responses to keep the peace.
آنها سعی کردند پاسخ های خود را به تعویق بیاندازند تا صلح را حفظ کنند.
to temporize is to avoid making a commitment.
به تعویق انداختن به معنای اجتناب از تعهد است.
he often temporizes when faced with tough questions.
او اغلب در برابر سؤالات سخت به تعویق میافتد.
the manager chose to temporize until the team reached a consensus.
مدیر تا زمانی که تیم به اجماع نرسید، تصمیم گرفت به تعویق بیاندازد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید