zar

[ایالات متحده]/zɑː/
[بریتانیا]/zɑːr/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک واحد وزن که در برخی کشورهای خاورمیانه و شمال آفریقا استفاده می‌شود، معمولاً معادل ۳ تا ۵ کیلوگرم است؛ یک اندازه سنتی برای مساحت در برخی مناطق، برابر با مساحت مربعی که اضلاع آن یک زار است.
شکل‌های واژه
جمعzars

عبارات و ترکیب‌ها

the czar

شاه

russian czar

شاه روسیه

last czar

آخرین شاه

czar nicholas

شاه نیکولای

grand czar

شاه بزرگ

czar peter

شاه پتر

czar era

دوره شاه

جملات نمونه

the last zar of russia abdicated in 1917.

آخرین زار روسیه در سال ۱۹۱۷ میلادی استعفا کرد.

russian zar nicholas ii faced revolutionary protests.

زار روسی نیکلای دوم با اعتراضات انقلابی مواجه شد.

the zarist regime collapsed during world war i.

نظام زاری در جریان جنگ جهانی اول سقوط کرد.

crowds demanded the zar's resignation.

جمعیت‌ها از زار خواستار استعفا شدند.

the romanov zar's family was executed.

خانواده زار رومانوف کشته شد.

the zar's power had been absolute for centuries.

قدرت زار به مدت قرون میلادی مطلق بود.

revolutionaries sought to overthrow the zar.

انقلابی‌ها به دنبال سرنگونی زار بودند.

the winter palace was the zar's winter residence.

قلاع زمستانی، محل اقامت زار در زمستان بود.

the last zar's legacy remains controversial.

میراث آخرین زار هنوز مورد بحث است.

peasants suffered under zarist autocracy.

کشاورزان زیر حکومت دیکتاتوری زاری رنج می‌بردند.

the zar's coronation ceremony was elaborate.

گرامای تاجگذاری زار پیچیده بود.

reformers petitioned the zar for change.

اصلاح‌طلبان به زار پیشنهاد تغییر دادند.

the zar's army struggled on the eastern front.

نیروی زار در جبهه شرقی با مشکلاتی مواجه بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید