crammed

[ایالات متحده]/kræmd/
[بریتانیا]/kræmd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. پر شده به ظرفیت؛ محکم بسته شده

عبارات و ترکیب‌ها

crammed room

اتاق شلوغ

crammed schedule

برنامه شلوغ

crammed car

ماشین شلوغ

crammed closet

کمد شلوغ

crammed book

کتاب شلوغ

crammed suitcase

چمدان شلوغ

crammed classroom

کلاس شلوغ

crammed agenda

اجندای شلوغ

crammed train

قطار شلوغ

جملات نمونه

the suitcase was crammed with clothes for the trip.

چمدان مملو از لباس برای سفر بود.

the classroom was crammed with students before the exam.

کلاس درس مملو از دانش آموزان قبل از امتحان بود.

he crammed for the test all night.

او تمام شب برای امتحان مطالعه کرد.

the fridge is crammed with leftovers from last night.

یخچال مملو از غذای باقی‌مانده از دیشب است.

the bookcase was crammed with novels and textbooks.

کتابخانه مملو از رمان‌ها و کتاب‌های درسی بود.

during the festival, the streets were crammed with people.

در طول جشنواره، خیابان‌ها مملو از مردم بود.

her schedule is crammed with meetings this week.

برنامه او این هفته مملو از جلسات است.

the car was crammed with luggage for the road trip.

ماشین مملو از وسایل برای سفر جاده‌ای بود.

the drawer was crammed with old receipts and papers.

جعبه مملو از رسیدهای قدیمی و کاغذ بود.

he crammed his backpack with supplies for the hike.

او کوله‌پشتی خود را با لوازم برای پیاده‌روی پر کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید