abled-bodied
توانبدن
newly abled
به تازگی توانمند
physically abled
توان جسمانی
mentally abled
توان ذهنی
highly abled
بسیار توانمند
abled to do
توان انجام دادن
made abled
توانمند شده
disable-abled
معلول-توانمند
abled person
شخص توانمند
abled communities
جامعههای توانمند
she is abled to speak three languages fluently.
او قادر به صحبت کردن به طور مسلط به سه زبان است.
the new technology has abled us to communicate faster.
فناوری جدید به ما این امکان را داده است که سریعتر ارتباط برقرار کنیم.
he was abled to complete the task ahead of schedule.
او توانست وظیفه را زودتر از موعد به پایان برساند.
he was abled to overcome his fear of public speaking.
او توانست بر ترس خود از صحبت کردن در جمع غلبه کند.
he was abled to secure a job despite his lack of experience.
او توانست با وجود نداشتن تجربه، یک شغل به دست آورد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید