abled

[ایالات متحده]/ˈeɪbld/
[بریتانیا]/ˈeɪblt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. از نظر جسمانی قوی یا سالم؛ بدون ناتوانی.

عبارات و ترکیب‌ها

abled-bodied

توان‌بدن

newly abled

به تازگی توانمند

physically abled

توان جسمانی

mentally abled

توان ذهنی

highly abled

بسیار توانمند

abled to do

توان انجام دادن

made abled

توانمند شده

disable-abled

معلول-توانمند

abled person

شخص توانمند

abled communities

جامعه‌های توانمند

جملات نمونه

she is abled to speak three languages fluently.

او قادر به صحبت کردن به طور مسلط به سه زبان است.

the new technology has abled us to communicate faster.

فناوری جدید به ما این امکان را داده است که سریعتر ارتباط برقرار کنیم.

he was abled to complete the task ahead of schedule.

او توانست وظیفه را زودتر از موعد به پایان برساند.

he was abled to overcome his fear of public speaking.

او توانست بر ترس خود از صحبت کردن در جمع غلبه کند.

he was abled to secure a job despite his lack of experience.

او توانست با وجود نداشتن تجربه، یک شغل به دست آورد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید