arrangment

[ایالات متحده]/əˈreɪndʒmənt/
[بریتانیا]/əˈrɛndʒmənt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. برنامه‌ریزی؛ سازماندهی؛ عمل ارتباط دادن؛ رنگ و چیدمان؛ نظم؛ جلسه دادگاه؛ دادگاه
شکل‌های واژه

جملات نمونه

the wedding seating arrangement was carefully planned by the event coordinator.

چیدمان صندلی‌های جشن عروسی توسط مسئول برنامه‌ریزی رویداد به دقت برنامه‌ریزی شد.

we made travel arrangements for our honeymoon three months in advance.

ما برای عسلوی خود سه ماه پیش از آن برنامه‌ریزی سفر کردیم.

the hotel offered a special arrangement for the group booking.

هتل یک برنامه‌ریزی ویژه برای رزرو گروهی ارائه داد.

they reached a payment arrangement with the landlord.

آن‌ها با مالک کیفیت پرداختی به توافقی رسیدند.

the florist created a beautiful floral arrangement for the entrance.

گل‌فروش یک چیدمان گل‌های زیبایی برای ورودی ایجاد کرد.

the security arrangements at the concert were extremely thorough.

برنامه‌ریزی‌های امنیتی در کنسرت بسیار دقیق بود.

we need to make arrangements for the conference next week.

ما نیاز داریم که برای کنفرانس هفته آینده برنامه‌ریزی کنیم.

the couple came to an arrangement about dividing their assets.

زوج به توافقی در مورد تقسیم دارایی‌های خود رسیدند.

a temporary arrangement was made while the office was under renovation.

در حالی که دفتر در حال بازسازی بود، یک برنامه‌ریزی موقتی انجام شد.

the financial arrangement between the two companies was finalized yesterday.

برنامه‌ریزی مالی بین دو شرکت دیروز نهایی شد.

our accommodation arrangement includes breakfast and dinner.

برنامه‌ریزی اقامت ما شامل صبحانه و عصرانه است.

the teacher made special arrangements for students with disabilities.

معلم برای دانش‌آموزان با نقص فیزیکی برنامه‌ریزی‌های ویژه ایجاد کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید