| شکل سوم شخص مفرد | boondoggles |
| جمع | boondoggles |
| صفت یا فعل حال استمراری | boondoggling |
| زمان گذشته | boondoggled |
| قسمت سوم فعل | boondoggled |
boondoggle project
پروژه ناکارآمد
a complete boondoggle
یک ناکارآمدی کامل
avoid boondoggles
از پروژههای ناکارآمد اجتناج کنید
political boondoggle
ناکآرآمدی سیاسی
boondoggle scheme
طرح ناکارآمد
government boondoggle
ناکآرآمدی دولتی
a costly boondoggle
یک ناکارآمدی پرهزینه
the project turned out to be a complete boondoggle.
پروژه در نهایت به یک ناکارآمدی کامل تبدیل شد.
many politicians criticize the new boondoggle initiative.
بسیاری از سیاستمداران طرح جدید ناکارآمدی را مورد انتقاد قرار می دهند.
they labeled the spending as a boondoggle.
آنها این هزینه را ناکارآمدی خواندند.
the committee was accused of engaging in a boondoggle.
کمیته متهم به انجام یک ناکارآمدی شد.
critics argue that the festival is just a boondoggle.
منتقدان استدلال می کنند که جشنواره فقط یک ناکارآمدی است.
her vacation plans were seen as a boondoggle by her boss.
برنامه های تعطیلات او توسط رئیسش به عنوان یک ناکارآمدی دیده می شد.
the funds were misallocated to a boondoggle project.
بودجه به یک پروژه ناکارآمدی به اشتباه تخصیص داده شد.
it was a costly boondoggle that served no purpose.
این یک ناکارآمدی پرهزینه بود که هیچ هدفی را دنبال نمی کرد.
he described the entire operation as a boondoggle.
او کل عملیات را به عنوان یک ناکارآمدی توصیف کرد.
many viewed the new policy as a potential boondoggle.
بسیاری سیاست جدید را به عنوان یک ناکارآمدی بالقوه می دیدند.
boondoggle project
پروژه ناکارآمد
a complete boondoggle
یک ناکارآمدی کامل
avoid boondoggles
از پروژههای ناکارآمد اجتناج کنید
political boondoggle
ناکآرآمدی سیاسی
boondoggle scheme
طرح ناکارآمد
government boondoggle
ناکآرآمدی دولتی
a costly boondoggle
یک ناکارآمدی پرهزینه
the project turned out to be a complete boondoggle.
پروژه در نهایت به یک ناکارآمدی کامل تبدیل شد.
many politicians criticize the new boondoggle initiative.
بسیاری از سیاستمداران طرح جدید ناکارآمدی را مورد انتقاد قرار می دهند.
they labeled the spending as a boondoggle.
آنها این هزینه را ناکارآمدی خواندند.
the committee was accused of engaging in a boondoggle.
کمیته متهم به انجام یک ناکارآمدی شد.
critics argue that the festival is just a boondoggle.
منتقدان استدلال می کنند که جشنواره فقط یک ناکارآمدی است.
her vacation plans were seen as a boondoggle by her boss.
برنامه های تعطیلات او توسط رئیسش به عنوان یک ناکارآمدی دیده می شد.
the funds were misallocated to a boondoggle project.
بودجه به یک پروژه ناکارآمدی به اشتباه تخصیص داده شد.
it was a costly boondoggle that served no purpose.
این یک ناکارآمدی پرهزینه بود که هیچ هدفی را دنبال نمی کرد.
he described the entire operation as a boondoggle.
او کل عملیات را به عنوان یک ناکارآمدی توصیف کرد.
many viewed the new policy as a potential boondoggle.
بسیاری سیاست جدید را به عنوان یک ناکارآمدی بالقوه می دیدند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید