boondoggle

[ایالات متحده]/ˈbuːndəl/
[بریتانیا]/ˈbʊnˌdɑːɡl̩/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v برای اتلاف وقت بر روی کارهای بی‌اهمیت یا بی‌فایده
na کار بی‌اهمیت یا بی‌فایده؛ یک شیء بی‌فایده
Word Forms
شکل سوم شخص مفردboondoggles
جمعboondoggles
صفت یا فعل حال استمراریboondoggling
زمان گذشتهboondoggled
قسمت سوم فعلboondoggled

عبارات و ترکیب‌ها

boondoggle project

پروژه ناکارآمد

a complete boondoggle

یک ناکارآمدی کامل

avoid boondoggles

از پروژه‌های ناکارآمد اجتناج کنید

political boondoggle

ناکآرآمدی سیاسی

boondoggle scheme

طرح ناکارآمد

government boondoggle

ناکآرآمدی دولتی

a costly boondoggle

یک ناکارآمدی پرهزینه

جملات نمونه

the project turned out to be a complete boondoggle.

پروژه در نهایت به یک ناکارآمدی کامل تبدیل شد.

many politicians criticize the new boondoggle initiative.

بسیاری از سیاستمداران طرح جدید ناکارآمدی را مورد انتقاد قرار می دهند.

they labeled the spending as a boondoggle.

آنها این هزینه را ناکارآمدی خواندند.

the committee was accused of engaging in a boondoggle.

کمیته متهم به انجام یک ناکارآمدی شد.

critics argue that the festival is just a boondoggle.

منتقدان استدلال می کنند که جشنواره فقط یک ناکارآمدی است.

her vacation plans were seen as a boondoggle by her boss.

برنامه های تعطیلات او توسط رئیسش به عنوان یک ناکارآمدی دیده می شد.

the funds were misallocated to a boondoggle project.

بودجه به یک پروژه ناکارآمدی به اشتباه تخصیص داده شد.

it was a costly boondoggle that served no purpose.

این یک ناکارآمدی پرهزینه بود که هیچ هدفی را دنبال نمی کرد.

he described the entire operation as a boondoggle.

او کل عملیات را به عنوان یک ناکارآمدی توصیف کرد.

many viewed the new policy as a potential boondoggle.

بسیاری سیاست جدید را به عنوان یک ناکارآمدی بالقوه می دیدند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید