cascadingly

[ایالات متحده]/kæˈskeɪdɪŋli/
[بریتانیا]/kæˈskeɪdɪŋli/

ترجمه

adv. به صورت آبشاری؛ به تدریج جاری یا مانند یک آبشار در حال ریزش.

جملات نمونه

the waterfall cascaded cascadingly down the moss-covered rocks, creating a mesmerizing display of light and motion.

آبشار به صورت کاسکیدی از صخره‌های پوشیده از خزه‌ها پایین می‌آمد و صحنه‌ای مسحورکننده از نور و حرکت ایجاد می‌کرد.

memories of her childhood came cascadingly back as she walked through the old neighborhood.

خاطرات دوران کودکی‌اش به صورت کاسکیدی دوباره به یادش آمد، در حالی که از طریق محله قدیمی قدم می‌زد.

the news spread cascadingly through the small town, reaching every household within hours.

اخبار به صورت کاسکیدی در سراسر شهر کوچک پخش شد و در عرض چند ساعت به هر خانه رسید.

the intricate details of the painting cascaded cascadingly across the canvas, revealing new layers with each glance.

جزئیات پیچیده نقاشی به صورت کاسکیدی در سراسر بوم گسترده شده بود و با هر نگاه، لایه‌های جدیدی را آشکار می‌کرد.

successive layers of bureaucracy cascaded cascadingly, each adding its own complex requirements.

لایه‌های متوالی بوروکراسی به صورت کاسکیدی ادامه داشتند و هر کدام الزامات پیچیده خود را اضافه می‌کردند.

the colors in the sunset cascaded cascadingly from orange to pink to deep purple.

رنگ‌های غروب خورشید به صورت کاسکیدی از نارنجی به صورتی و سپس به بنفش تیره تغییر می‌کردند.

new ideas came cascadingly during the brainstorming session, one inspiring another.

ایده‌های جدید به صورت کاسکیدی در طول جلسه بارش ایده‌ها مطرح شدند، یک ایده الهام‌بخش دیگری بود.

the implications of the discovery cascaded cascadingly across multiple scientific disciplines.

پیامدهای این کشف به صورت کاسکیدی در رشته‌های علمی متعدد گسترش یافت.

the problem proved cascadingly complex, each solution revealing yet another layer of difficulty.

این مشکل به طور کاسکیدی پیچیده بود، هر راه‌حلی لایه دیگری از دشواری را نشان می‌داد.

her arguments built cascadingly, each point reinforcing the one before it.

استدلال‌های او به صورت کاسکیدی ساخته شدند، هر نکته یک نکته قبلی را تقویت می‌کرد.

the orchestra's music cascaded cascadingly through the concert hall, overwhelming the audience with emotion.

موسیقی ارکستر به صورت کاسکیدی در سراسر تالار کنسرت پخش شد و مخاطبان را با احساسات در هم کوبید.

tears cascaded cascadingly down her cheeks as regret washed over her.

اشک‌ها به صورت کاسکیدی روی گونه‌هایش جاری شدند، زیرا حسرت بر او غلبه کرد.

the dominos fell cascadingly, each toppling the next in perfect sequence.

قطعات دومینو به صورت کاسکیدی افتادند، هر کدام به ترتیب کامل، دیگری را سرنگون کردند.

the team's enthusiasm spread cascadingly throughout the entire organization.

اشتیاق تیم به صورت کاسکیدی در سراسر سازمان گسترش یافت.

she understood the cascadingly beautiful patterns hidden within the mathematical equations.

او الگوهای به طور کاسکیدی زیبا پنهان در معادلات ریاضی را درک کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید