clamped shut
بسته شده
clamped down
فرو بسته شده
clamped tight
سفت بسته شده
clamped firmly
محکم بسته شده
clamped securely
به طور ایمن بسته شده
clamped together
در کنار هم بسته شده
clamped in
درون بسته شده
clamped on
روی آن بسته شده
clamped around
اطراف آن بسته شده
clamped off
جدا بسته شده
the technician clamped the wires securely to prevent any accidents.
تکنسین سیمها را به طور ایمن محکم کرد تا از بروز هرگونه حادثهای جلوگیری شود.
the wood was clamped together while the glue dried.
چوبها در حالی که چسب خشک میشد، به هم محکم شده بودند.
he clamped the paper to the desk to keep it in place.
او کاغذ را به میز محکم کرد تا در جای خود باقی بماند.
the metal pieces were clamped for welding.
قطعات فلزی برای جوشکاری محکم شده بودند.
she clamped her mouth shut to avoid laughing out loud.
او دهانش را بست تا از خنده بلند خودداری کند.
he clamped the book open to keep his place.
او کتاب را باز کرد تا جای خود را حفظ کند.
the artist clamped the canvas to the easel.
هنرمند بوم نقاشی را به پایه نقاشی محکم کرد.
the mechanic clamped the engine part for repair.
مکانیک قطعه موتور را برای تعمیر محکم کرد.
she clamped the fabric to the table while sewing.
او پارچه را در حین دوختن به میز محکم کرد.
the photographer clamped the camera to the tripod for stability.
عکاس دوربین را برای ثبات به سهپایه محکم کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید