clamped

[ایالات متحده]/klæmpt/
[بریتانیا]/klæmpt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زمان گذشته و قسمت گذشته clamp; به زور گرفتن یا تحمیل کردن
adj. به شدت یا محکم نگه داشته شده

عبارات و ترکیب‌ها

clamped shut

بسته شده

clamped down

فرو بسته شده

clamped tight

سفت بسته شده

clamped firmly

محکم بسته شده

clamped securely

به طور ایمن بسته شده

clamped together

در کنار هم بسته شده

clamped in

درون بسته شده

clamped on

روی آن بسته شده

clamped around

اطراف آن بسته شده

clamped off

جدا بسته شده

جملات نمونه

the technician clamped the wires securely to prevent any accidents.

تکنسین سیم‌ها را به طور ایمن محکم کرد تا از بروز هرگونه حادثه‌ای جلوگیری شود.

the wood was clamped together while the glue dried.

چوب‌ها در حالی که چسب خشک می‌شد، به هم محکم شده بودند.

he clamped the paper to the desk to keep it in place.

او کاغذ را به میز محکم کرد تا در جای خود باقی بماند.

the metal pieces were clamped for welding.

قطعات فلزی برای جوشکاری محکم شده بودند.

she clamped her mouth shut to avoid laughing out loud.

او دهانش را بست تا از خنده بلند خودداری کند.

he clamped the book open to keep his place.

او کتاب را باز کرد تا جای خود را حفظ کند.

the artist clamped the canvas to the easel.

هنرمند بوم نقاشی را به پایه نقاشی محکم کرد.

the mechanic clamped the engine part for repair.

مکانیک قطعه موتور را برای تعمیر محکم کرد.

she clamped the fabric to the table while sewing.

او پارچه را در حین دوختن به میز محکم کرد.

the photographer clamped the camera to the tripod for stability.

عکاس دوربین را برای ثبات به سه‌پایه محکم کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید