| شکل سوم شخص مفرد | clapperclaws |
| صفت یا فعل حال استمراری | clapperclawing |
| زمان گذشته | clapperclawed |
| قسمت سوم فعل | clapperclawed |
clapperclaw fight
نبرد چنگالکش
clapperclaw noise
صدای چنگالکش
clapperclaw attack
حمله چنگالکش
clapperclaw sound
صداي چنگالکش
clapperclaw battle
جنگ چنگالکش
clapperclaw creature
موجود چنگالکش
clapperclaw method
روش چنگالکش
clapperclaw style
سبک چنگالکش
clapperclaw master
استاد چنگالکش
clapperclaw game
بازی چنگالکش
he was known to clapperclaw his opponents during debates.
او به خاطر مشاجرات با حریفانش به کلپرکلو کردن معروف بود.
the cat began to clapperclaw the furniture out of boredom.
گربه از روی بیحوصلگی شروع به کلپرکلو کردن مبلمان کرد.
she warned him not to clapperclaw the delicate fabric.
او به او هشدار داد که نباید پارچه نازک را کلپرکلو کند.
during the fight, he would often clapperclaw his rival.
در طول مبارزه، او اغلب حریف خود را کلپرکلو میکرد.
the children laughed as the dog clapperclawed at the door.
بچهها در حالی که سگ در حال کلپرکلو کردن در بود، میخندیدند.
she tried to stop the cat from clapperclawing the curtains.
او سعی کرد از کلپرکلو کردن پردهها توسط گربه جلوگیری کند.
clapperclawing is a common behavior in playful kittens.
کلپرکلو کردن یک رفتار رایج در بچه گربههای بازیگوش است.
he received a scratch after trying to clapperclaw the wild animal.
او بعد از تلاش برای کلپرکلو کردن حیوان وحشی خراشی دریافت کرد.
it's important to train pets to avoid clapperclawing furniture.
آموزش حیوانات خانگی برای جلوگیری از کلپرکلو کردن مبلمان مهم است.
they were surprised to see the bird clapperclawing the tree bark.
آنها از دیدن پرندهای که پوست درخت را کلپرکلو میکرد تعجب کردند.
clapperclaw fight
نبرد چنگالکش
clapperclaw noise
صدای چنگالکش
clapperclaw attack
حمله چنگالکش
clapperclaw sound
صداي چنگالکش
clapperclaw battle
جنگ چنگالکش
clapperclaw creature
موجود چنگالکش
clapperclaw method
روش چنگالکش
clapperclaw style
سبک چنگالکش
clapperclaw master
استاد چنگالکش
clapperclaw game
بازی چنگالکش
he was known to clapperclaw his opponents during debates.
او به خاطر مشاجرات با حریفانش به کلپرکلو کردن معروف بود.
the cat began to clapperclaw the furniture out of boredom.
گربه از روی بیحوصلگی شروع به کلپرکلو کردن مبلمان کرد.
she warned him not to clapperclaw the delicate fabric.
او به او هشدار داد که نباید پارچه نازک را کلپرکلو کند.
during the fight, he would often clapperclaw his rival.
در طول مبارزه، او اغلب حریف خود را کلپرکلو میکرد.
the children laughed as the dog clapperclawed at the door.
بچهها در حالی که سگ در حال کلپرکلو کردن در بود، میخندیدند.
she tried to stop the cat from clapperclawing the curtains.
او سعی کرد از کلپرکلو کردن پردهها توسط گربه جلوگیری کند.
clapperclawing is a common behavior in playful kittens.
کلپرکلو کردن یک رفتار رایج در بچه گربههای بازیگوش است.
he received a scratch after trying to clapperclaw the wild animal.
او بعد از تلاش برای کلپرکلو کردن حیوان وحشی خراشی دریافت کرد.
it's important to train pets to avoid clapperclawing furniture.
آموزش حیوانات خانگی برای جلوگیری از کلپرکلو کردن مبلمان مهم است.
they were surprised to see the bird clapperclawing the tree bark.
آنها از دیدن پرندهای که پوست درخت را کلپرکلو میکرد تعجب کردند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید