colliding

[ایالات متحده]/[kəˈlaɪdɪŋ]/
[بریتانیا]/[kəˈlaɪdɪŋ]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به چیزی برخورد کردن؛ به شدت به چیزی برخورد کردن؛ به طور خشن با هم برخورد کردن
adj. اتفاقی که در حالتی رخ می‌دهد که چیزی به چیزی برخورد می‌کند
v. (در مورد اجرام آسمانی) به هم برخورد کردن

عبارات و ترکیب‌ها

colliding galaxies

کهکشان‌های در حال برخورد

colliding forces

نیروهای در حال برخورد

colliding trains

قطارهای در حال برخورد

colliding cultures

فرهنگ‌های در حال برخورد

colliding with

در حال برخورد با

collided head-on

به طور سر به سر برخورد کرد

colliding ideas

ایده‌های در حال برخورد

colliding objects

اشیاء در حال برخورد

colliding risks

خطرات در حال افزایش

colliding viewpoints

دیدگاه‌های در حال برخورد

جملات نمونه

the two cars were colliding at a dangerous intersection.

دو خودرو در یک تقاطع خطرناک با هم برخورد می‌کردند.

scientists are studying colliding galaxies to understand the universe's evolution.

دانشمندان در حال مطالعه کهکشان‌های در حال برخورد هستند تا تکامل جهان را درک کنند.

the asteroid's trajectory showed it was colliding with earth.

مسیر سیارک نشان می‌داد که با زمین برخورد خواهد کرد.

the company's stock price is colliding with a major resistance level.

قیمت سهام شرکت با یک سطح مقاومت اصلی در حال برخورد است.

the waves were colliding against the rocks with tremendous force.

امواج با نیروی زیاد به سنگ‌ها برخورد می‌کردند.

their opinions were colliding over the best course of action.

نظرات آن‌ها بر سر بهترین اقدام با هم در تضاد بود.

the runner was colliding with another competitor during the race.

دوچرخه‌سوار در طول مسابقه با یک رقیب دیگر برخورد کرد.

the economic factors are colliding, creating uncertainty in the market.

عوامل اقتصادی در حال ترکیب با یکدیگر هستند و باعث ایجاد عدم قطعیت در بازار می‌شوند.

the two cultures were colliding, resulting in a fascinating blend.

دو فرهنگ با هم در حال ترکیب بودند و در نتیجه ترکیبی جذاب ایجاد شد.

the particles were colliding at high speeds in the accelerator.

ذرات در شتاب‌دهنده با سرعت بالا با هم برخورد می‌کردند.

the team's strategies were colliding, leading to confusion and disarray.

استراتژی‌های تیم با هم در تضاد بود و منجر به سردرگمی و هرج و مرج شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید