conflicto

[ایالات متحده]/kənˈflɪkto/
[بریتانیا]/kənˈflɪktoʊ/

ترجمه

n. موقعیتی که افراد، گروه‌ها یا کشورها با یکدیگر اختلاف نظر یا درگیری دارند.

عبارات و ترکیب‌ها

conflicto de intereses

تعارض منافع

sin conflicto

بدون تعارض

conflicto armado

درگیری مسلحانه

conflicto laboral

تعارض شغلی

conflicto interno

تعارض داخلی

causar conflicto

ایجاد تعارض

resolver el conflicto

حل تعارض

durante el conflicto

در طول درگیری

conflicto mundial

تعارض جهانی

conflicto permanente

تعارض دائمی

جملات نمونه

the ongoing conflicto de intereses has paralyzed the company's decision-making process for months.

درگیری منافعات جاری، فرآیند تصمیم‌گیری شرکت را برای ماه‌ها فلج کرده است.

international mediators are working tirelessly to end the conflicto armado in the region.

واسطه‌های بین‌المللی برای پایان دادن به درگیری مسلحانه در منطقه بی‌وقفه تلاش می‌کنند.

the union representatives met with management to address the conflicto laboral that has affected production.

نمایندگان اتحادیه با مدیریت ملاقات کردند تا به درگیری شغلی که بر تولید تأثیر گذاشته است رسیدگی کنند.

both countries have recalled their ambassadors following the severe conflicto diplomático.

هر دو کشور پس از درگیری دیپلماتیک شدید، سفیران خود را فراخوانده‌اند.

the community leaders gathered to find ways to resolver el conflicto peacefully.

رهبران جامعه گرد هم آمدند تا راه‌هایی برای حل صلح‌آمیز درگیری را پیدا کنند.

early intervention programs aim to prevenir el conflicto before it escalates into violence.

برنامه‌های مداخله زودهنگام بر جلوگیری از درگیری قبل از تشدید آن به خشونت، هدف‌گذاری می‌کنند.

journalists face extreme dangers when reporting from zonas de conflicto around the world.

روزنامه‌نگاران هنگام گزارش از مناطق درگیری در سراسر جهان با خطرات شدیدی روبرو هستند.

the protagonist experiences a deep conflicto interno throughout the novel's narrative.

شخصیت اصلی در طول روایت رمان، یک درگیری عمیق درونی را تجربه می‌کند.

historians attribute much of the region's instability to the long-standing conflicto étnico.

تاریخ‌نگاران بخش زیادی از بی‌ثباتی منطقه را به درگیری قومی دیرینه نسبت می‌دهند.

diplomats fear that provocative statements will escalar el conflicto beyond control.

دیپلمات‌ها می‌ترسند که اظهارات تحریک‌آمیز باعث افزایش غیرقابل کنترل درگیری شود.

psychologists suggest techniques to mitigar el conflicto in high-stress relationships.

روانشناسان تکنیک‌هایی را برای کاهش درگیری در روابط پر استرس پیشنهاد می‌کنند.

the prolonged conflito social has led to widespread protests and civil unrest.

درگیری اجتماعی طولانی‌مدت منجر به اعتراضات گسترده و بی‌نظمی مدنی شده است.

therapists encourage patients to enfrentar el conflicto rather than avoid difficult conversations.

درمانگران تشویق می‌کنند که بیماران با درگیری روبرو شوند و از اجتناب از مکالمات دشوار خودداری کنند.

the éxito de la mediación del conflicto depended on both parties' willingness to compromise.

موفقیت میانجیگری درگیری به تمایل هر دو طرف به سازش بستگی داشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید