confuser

[ایالات متحده]/[kənˈfjuːzə]/
[بریتانیا]/[kənˈfjuːzər]/

ترجمه

n. شخصی که باعث سردرگمی می‌شود؛ چیزی که باعث سردرگمی می‌شود.
v. باعث سردرگمی کسی شدن؛ گیج بودن.
adj. باعث سردرگمی؛ گیج‌کننده.

عبارات و ترکیب‌ها

confuser beware

مراقب باشید، سردرگم

a confuser's guide

راهنمای سردرگم

confuser in chief

رهبر سردرگم

confuser's dilemma

معضل سردرگم

being a confuser

بودن یک سردرگم

confuser's choice

انتخاب سردرگم

confuser's perspective

دیدگاه سردرگم

confuser's handbook

کتاب راهنمای سردرگم

جملات نمونه

the complex instructions really confuse me.

دستورالعمل‌های پیچیده واقعاً من را گیج می‌کنند.

don't confuse kindness with weakness.

مهربانی را با ضعف اشتباه نکنید.

the new software update confused many users.

به‌روزرسانی نرم‌افزار جدید بسیاری از کاربران را گیج کرد.

he tends to confuse right and wrong.

او معمولاً درست و غلط را با هم اشتباه می‌گیرد.

the ambiguous wording can confuse voters.

عبارات مبهم می‌تواند رای‌دهندگان را گیج کند.

i don't want to confuse the issue further.

من نمی‌خواهم مسئله را بیشتر پیچیده کنم.

the similar terms often confuse students.

اصطلاحات مشابه اغلب دانش‌آموزان را گیج می‌کند.

she tried not to confuse her personal feelings with her professional judgment.

او سعی کرد احساسات شخصی خود را با قضاوت حرفه‌ای خود اشتباه نکند.

the magician's tricks confuse and amaze the audience.

ترفندهای شعبده‌باز باعث گیج شدن و شگفت‌زدگی مخاطبان می‌شود.

the constant changes confuse the team's strategy.

تغییرات مداوم استراتژی تیم را گیج می‌کند.

the question was so confusing that i couldn't answer it.

سوال آنقدر گیج‌کننده بود که نتوانستم به آن پاسخ دهم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید