congruity

[ایالات متحده]/kənˈɡruːɪti/
[بریتانیا]/kənˈɡruːɪti/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کیفیت توافق یا هماهنگی؛ شباهت یا تطابق در شخصیت یا طبیعت
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

conceptual congruity

همخوانی مفهومی

cognitive congruity

همخوانی شناختی

social congruity

همخوانی اجتماعی

cultural congruity

همخوانی فرهنگی

structural congruity

همخوانی ساختاری

thematic congruity

همخوانی موضوعی

visual congruity

همخوانی بصری

emotional congruity

همخوانی عاطفی

contextual congruity

همخوانی زمینه‌ای

functional congruity

همخوانی کاربردی

جملات نمونه

the artist achieved a beautiful congruity in her work.

هنرمند به دستاوردی زیبا در هماهنگی در اثر خود رسید.

there is a congruity between their ideas and actions.

بین ایده ها و اقدامات آنها هماهنگی وجود دارد.

the congruity of the colors made the room feel harmonious.

هماهنگی رنگ ها باعث شد اتاق احساس هماهنگی کند.

we need to ensure congruity in our branding strategy.

ما باید اطمینان حاصل کنیم که در استراتژی برند ما هماهنگی وجود دارد.

the congruity of the themes in the book was impressive.

هماهنگی موضوعات در کتاب قابل توجه بود.

she emphasized the importance of congruity in teamwork.

او بر اهمیت هماهنگی در کار گروهی تاکید کرد.

the study showed a congruity between theory and practice.

مطالعه نشان داد که بین تئوری و عمل هماهنگی وجود دارد.

finding congruity in different perspectives can be challenging.

پیدا کردن هماهنگی در دیدگاه های مختلف می تواند چالش برانگیز باشد.

there was a clear congruity in their goals and objectives.

بین اهداف و اهداف آنها وضوحی در هماهنگی وجود داشت.

the congruity of the plans reassured the stakeholders.

هماهنگی طرح ها ذینفعان را آرام کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید